تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
روايت كرده و اظهار داشته كه « طبرانى » هم آن را آورده است . [ نور الابصار شبلنجى ص 79 ] مىنويسد : « حافظ محمد بن عبد العزيز جنابذى » در كتاب « معالم العترة النّبوية » به حديث مرفوع ، از « قيس بن سعد » ، از پدرش نقل مىكند كه از على عليه السّلام شنيدم ، مىفرمود : در روز احد شانزده ضربت به من اصابت كرد ، در چهار ضربت از آنها به زمين افتادم . در اين هنگام ، مرد خوش سيما و خوشبوئى بازوى مرا مىگرفت و از زمين بلند مىكرد و مىگفت : بر دشمنان حمله كن كه تو از خدا و رسول اطاعت مىكنى ، و خدا و رسول هم از تو خرسند مىباشند . على عليه السّلام فرموده است : پس از اينكه با رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ملاقات كردم ، جريان را به ايشان گفتم . فرمود : يا على ! خداى تعالى ديدگانت را نورانى كند ، آن جوان « جبرئيل » بوده است . [ همان كتاب ص 78 ] از « ابن عباس » روايت مىكند كه در روز احد ، « طلحة بن ابى طلحه » ، كه پرچمدار كافران بود ، وارد ميدان شد و گفت : اى ياران محمد ! شما كه مىپنداريد خداى تعالى به زودى با شمشيرهاى شما ما را بدوزخ مىبرد ، و شما را با شمشيرهاى ما به بهشت مىبرد ، اينك هر كدام از شما كه مىخواهد با شمشير من به بهشت برود ، به مبارزه‌ام بيايد ! على عليه السّلام براى مبارزهء با او وارد ميدان شد و در برابر او قرار گرفت و فرمود : به خدا سوگند ! از تو جدا نمىشوم مگر آنكه به يارى خدا تو را با شمشيرم بدوزخ روانه كنم . دو ضربت ميان اين دو ردّ و بدل شد . در اين هنگام حضرت على عليه السّلام شمشيرى به پاى او زد و آن را قطع كرد . « طلحه » به زمين افتاد . حضرت خواست او را از پاى درآورد كه در اين هنگام « طلحه » حضرت على عليه السّلام را سوگند داد و گفت : اى پسر عمو ! خدا پشت و پناهت باشد ، خويشاوندى را فراموش مكن . على عليه السّلام از كشتن او صرف نظر كرد و به لشكرگاه برگشت . مسلمانان گفتند : چرا از كشتن او صرف نظر كردى ؟ فرمود : مرا سوگند داد و مىدانم كه چيزى به پايان عمرش نمانده است . « طلحه » همان دم