بيرون نياوردى ، به خاطر آنكه زرهش در ميان عرب بىمانند است ؟ على عليه السّلام فرمود : هنگامى كه ضربتى بر او وارد آوردم ، طورى در برابرم ظاهر شد كه شرمنده شدم كه زره را از تنش جدا سازم و حيا كردم از اينكه عموزادهام را برهنه سازم . ( 1 ) در اين رابطه بود كه لشكريان او منهزم شدند و از خندق گريختند .
مؤلف گويد : « شبلنجى » حديث مزبور را در [ نور الابصار ص 79 ] آورده است و مىنويسد : هنگامى كه « عمرو » با حضرت على عليه السّلام روياروى شد ، اين رجز را مىخواند :
و لقد بححت من النداء لجمعكم هل من مبارز
و وقفت اذ وقت الشّجاع مواقف القرن المناجز
و كذاك انّى لم ازل متترّعا قبل الهزاهز
انّ الشجاعة في الفتى و الجود من خير الغرائز
؛ از اينكه شما را به مبارزهء خويش خواندم و پاسخى نداديد ، به تنگ آمدم و گلويم گرفت ، در عين حال در محل خود مانند دلاور بيباكى قرار گرفتم ؛ اين آرامش را تنها در اينجا ندارم ، بلكه پيش از هرگونه گرفتارى همين حالت را داشتهام ، چرا كه دلاورى و بخشندگى از بهترين خوىهاست .
حضرت على عليه السّلام رجز او را بطورى كه پيش از اين نوشتيم پاسخ داد .
[ همان كتاب 3 / 33 ] به سند خود ، از « عاصم بن عمر بن قتاده » ابياتى را از خواهر « عمرو بن عبدودّ » نقل كرده است كه در سوگ برادرش مىخوانده است .
جريان اين است هنگامى كه حضرت على بن ابيطالب عليه السّلام ، « عمرو بن عبدود » را از پاى درآورد ، خواهرش « عمره » دختر « عبدود » در رثاى سوگ او گفت :
لو كان قاتل عمرو غير قاتله
بكيته ما اقام الرّوح في جسدى
هامش
( 1 ) اينكه حضرت على ( ع ) ، « عمرو » را عموزاده خود دانسته ، به اين علت است كه « عمرو » از « بنى عامر بن لؤىّ بن غالب » بوده و « لؤىّ » جدّ هشتم رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و على ( ع ) بوده است .
( ويراستار )