و بات رسول الله في الغار آمنا
موّقى و فى حفظ الاله و فى ستر
و بتّ اراعيهم و لم يتهموننى
و قد وطنّت نفسى على القتل و الاسر
؛ جان من فداى بهترين مردى كه بر ريگها ( زمين ) گام نهاد و كسى كه خانه عتيق ( كعبه ) و حجر اسماعيل را طواف كرد ؛ آرى ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله بيمناك بود از اينكه دچار حيلهگرى دشمنان مىشود ، ليكن خداى تعالى صاحب كرامت بر حضرت او منّت گذارد و او را از شر آنها رهائى بخشيد ؛ رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در غار ثور با كمال ايمنى شب را به روز آورد ، در حالى كه در حمايت خدا از هر گونه آسيبى در امان بود و در پس پردهء محافظت او آن شب را به پايان رسانيد ؛ و من هم آن شب را به روز آوردم در حالى كه آمادگى كامل براى كشته شدن و اسارت به دست دشمنان خونخوار را داشتم .
[ مسند امام احمد حنبل 1 / 348 ] به سند خود در ذيل آيه شريفه * ( وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ ) * ( سوره انفال ، آيه 30 ) ؛ ( ياد كن اى رسول ما ! ) هنگامى كه كافران از راه حيلهگرى تصميم گرفتند تا تو را به بند كشند . . . از « ابن عباس » روايت مىكند كه در يكى از شبها ، كفّار قريش در شهر مكه به مشورت پرداختند و نتيجهء مشورتشان آن بود كه بعضى گفتند : بامداد كه شد ، محمد را دستگير كرده او را به بند كشيم ؛ ديگرى پيشنهاد كرد : چنين نيست بلكه او را مىكشيم ؛ ديگرى پيشنهاد كرد او را تبعيد مىكنيم . خداى تعالى ، رسول صلَّى اللَّه عليه و آله را از تصميمهاى قريش ، آگاه ساخت . آن شب على عليه السّلام در بستر پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله خوابيد و پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله از خانه بيرون رفت تا به غار ثور رسيد . كافران آن شب على عليه السّلام را كه خيال مىكردند پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله است ، تحت نظر گرفته بودند كه مبادا شبانه از خانه بيرون برود ! بامداد كه به خانهء پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله حملهور شدند ، على عليه السّلام را مشاهده كردند و دانستند كه از حيلهگرى خود بهرهاى نبردهاند . از على عليه السّلام پرسيدند :
مصاحب تو ( پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ) كجاست ؟ حضرت على عليه السّلام اظهار بىاطلاعى كرد كفّار