نگذاشته است . آن كودك بزرگ شد و شوهر آن زن اعتراف كرد كه اين فرزند از من است . او شبيهترين مردم به پدرش بود .
[ تفسير ابن جرير 25 / 61 ] به سند خود ، از « بعجة بن زيد جهنى » نقل كرده كه زنى را به ازدواج مردى از قبيله « جهنى » درآوردند ، بيش از شش ماه از ازدواج او نگذشته بود كه وضع حمل كرد . اين خبر كه در آن قبيله بىسابقه بود به اطلاع « عثمان » رسيد . وى كه او را اهل زنا تشخيص داد دستور سنگسارش را صادر كرد ! در آن حال على بن ابيطالب عليه السّلام وارد شد و فرمود : او را سنگسار نكنيد ، به خاطر آنكه خداى تعالى در قرآن كريم فرموده است : * ( وَحَمْلُه وَفِصالُه ثَلاثُونَ شَهْراً ) * ؛ و در آيه ديگر فرموده است : * ( وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ ) * بنابراين از شير بازگرفتنش دو سال است ، پس اين زن در موقع خود ، وضع حمل نموده است . « عثمان » كه اين سخن را شنيد ، گفت : به خدا سوگند ! استنكافى ندارم كه اگر دستور داده باشم زنى را سنگسار كنند ، دوباره او را صحيح و سالم برگردانم و از سنگسار كردن او دست بردارم .
[ مسند امام احمد حنبل 1 / 100 ] به سند خود ، از « عبد الله بن حارث بن نوفل هاشمى » روايت مىكند كه « حارث » در روزگار « عثمان » پارهاى از امور مكه را عهدهدار بود . در همان اوقات ، « عثمان » به مكه رفت و « عبد الله بن حارث » كه از عزيمت او اطلاع يافت تا منزل « قديد » به استقبال آمد . همان هنگام ، كبكى صيد كرده آن را با آب و نمك پختيم و همراه با تريد در سفره گسترده و در برابر « عثمان » قرار داديم . همراهان « عثمان » از تناول آن شكار امتناع ورزيدند .
« عثمان » گفت : شكارى است كه ما آن را صيد نكرده و دستور شكار آن را هم صادر نكردهايم ، مردمى كه از حال احرام بيرون آمدهاند ، براى ما كه محرم هستيم ، تهيه ديدهاند ؛ بنابراين استفاده از اين شكار براى ما اشكالى ندارد . « عثمان » پرسيد : چه كسى به شما دستور داده است كه از چنين شكارى در حال احرام استفاده نكنيد ؟
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 147
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص١٤٧