كرد و ميان على عليه السّلام و يكى از آنها اخوتى مقرر نداشت ، على عليه السّلام خشمگين شد ، از مسجد خارج شد و به كنار نهرى رفت . زرهاش را زير سر گذاشت و همچنان كه باد مىوزيد روى زمين خوابيد . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله كه على عليه السّلام را در مسجد نديد ، در جستجوى او بر آمد تا اينكه آن حضرت را در كنار نهر آب با همان وضع يافت .
نزديك آمد و اشارهاى به آن حضرت كرد و فرمود : براى هيچ مقامى از مقامهاى ظاهرى شايستگى ندارى ، مگر اينكه پايهء اساسى خاك باشى ، يعنى « ابو تراب » .
و اضافه كرد : آيا خشمگين شدى آنگاه كه ميان مهاجر و انصار عقد اخوت برقرار كردم ، ميان تو و يكى از آنها عقد اخوت برقرار نساختم ؟ آيا خرسند نيستى از اينكه منزلت تو نسبت به من ، مانند منزلت هارون نسبت به موسى باشد ؟ با اين تفاوت كه پس از من ، پيغمبرى مبعوث نمىشود ، آگاه باش ! كسى كه تو را دوست بدارد ، دائرهء امن و امان در محور او به گردش مىآيد ، و كسى كه تو را دشمن بدارد ، خدا او را به مرگ جاهليت مىميراند و به هر گونه عملى كه در اسلام انجام داده است محاسبه شود و از هيچ گونه گناه او چشم پوشى نفرمايد .
« طبرانى » اين حديث را در « الكبير » و « الاوسط » نقل كرده است .
مؤلف گويد : « متّقى » هم در [ كنز العمال 6 / 154 ] نقل نموده است .
[ همان كتاب 9 / 121 ] از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه در يكى از روزها ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به جستجوى من بر آمد تا آنجا كه مرا در راه آبى مشاهده كرد كه در آنجا به خواب رفته بودم ، حضرت فرمود : يا على ! از جا برخيز ! در محلى بخواب رفتهاى كه اگر مردم تو را با چنين وضعى مشاهده كنند و تو را « ابو تراب » بنامند ، آنها را سرزنش نخواهم كرد . در آن هنگام ، پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله در من احساس ناراحتى كرد ، فرمود : يا على ! به خدا سوگند ! خرسندم از اينكه تو برادر من و پدر فرزندان من باشى . آرى ، تو هستى كه براى پايدارى سنّت من مىجنگى ، و ذمهء مرا برىّ مىكنى . كسى كه با توجه به عهد من جان سپارد ، و يا در
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 517
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٥١٧