ساز ) . راوى گفته است : آن فرتوت بد فرجام هنوز نمرده بود كه در ميان دو ديدگانش ، نقطهء سپيدى ظاهر گشت كه عمامهاش نمىتوانست آن را از مردم بپوشاند !
[ اصابه ابن حجر 5 / قسم 3 / 287 ] در ضمن شرح حال « قيس بن تميم طائى كيلانى اشبح » ، مىنويسد : « جندى » در « تاريخ يمن » مىگويد : « قيس بن تميم » در سال پانصد و هفده هجرى از رسول اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و على بن ابيطالب عليه السّلام ، روايت مىكرده است و « ابو الخير طالقانى » ، « محمود بن صالح » ، « على طرازى » و « محمود بن عبيد الله بن صاعد مروزى » ، همگى از وى روايت كردهاند . گفته است : ما چهار صد و پنجاه تن بوديم كه از شهر بيرون آمديم . راه را گم كرده و به بىراهه افتاديم . در اين حال ، مردى ظاهر شد ، در سه حمله كه به ما كرد ، در هر حملهاى بيشتر از صد مرد از همراهان مرا از پاى در آورد ، تا اينكه سى و هشت تن از ما باقى ماند . ما از وى امان خواستيم . ما را امان داد . سرانجام معلوم شد كه اين مرد ، على بن ابيطالب عليه السّلام است . ما را بحضور پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله برد كه در آن حال ، رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مشغول تقسيم غنيمتهاى جنگ بدر بود . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مرا به حضرت على عليه السّلام بخشيد . در اين هنگام ملازمت آن حضرت را اختيار كردم . پس از چندى از حضرتش تقاضا كردم تا به من اجازه بدهد كه بديدار زن و فرزندم بروم . حضرت على عليه السّلام تقاضاى مرا پذيرفت . به شهر خود بازگشتم و پس از قتل « عثمان » بحضور مبارك حضرت على عليه السّلام شرفياب شدم . ملازمت حضرتش را برگزيدم و ركاب دارى آن حضرت را اختيار كردم . در يكى از روزها ، استرى مرا هدف سمّ خويش قرار داد ، بطوريكه سرم شكست و خون از آن جارى شد .
حضرت على عليه السّلام بر شكافى كه در سرم ايجاد شده بود ، دست كشيد و فرمود :
خداى تعالى عمر تو را طولانى گرداند .
مؤلف گويد : آرى ! دعاى حضرت على عليه السّلام در حق او به اجابت رسيد
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 376
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٧٦