[ كنز العمال 6 / 394 ] از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود :
من « يعسوب » مؤمنانم و مال و جاه « يعسوب » ( 1 ) ستمگران است .
« متّقى » گفته است : اين حديث را « ابو نعيم » نقل كرده است و در [ 6 / 394 ] از « ابو مشعر » روايت كرده است كه گفت : در يكى از اوقات ، حضور على عليه السّلام شرفياب شدم ، در برابرش مقدارى طلا بود . حضرت على عليه السّلام فرمود : من « يعسوب » مؤمنانم و اين طلا « يعسوب » منافقان است و فرمود : مؤمنان به من پناهنده مىشوند و منافقان به طلا دل مىبندند .
گفته : اين حديث را « ابو نعيم » روايت كرده است و در [ 6 / 153 ] اظهار داشته است كه على عليه السّلام « يعسوب » مؤمنان است و مال « يعسوب » منافقان است . اين خبر را « ابن عدى » از حضرت على عليه السّلام روايت كرده است .
مؤلف گويد : « ابن حجر » هم در [ صواعق ص 75 ] و « مناوى » هم در متن [ فيض القدير 4 / 358 ] روايت كردهاند و هر دو تن اظهار مىدارند كه اين حديث را « ابن عدى » هم نقل كرده است و « مناوى » نيز در [ كنوز الحقايق ص 92 ] با لفظ « علىّ يعسوب المؤمنين » روايت كرده و اظهار مىدارد كه « طبرانى » آن را نقل كرده است .
گذشته از اخبار مذكور ، بخشى از اخبار رسيده است كه يادآورى آنها در پايان اين باب بىتناسب نخواهد بود .
از آن جمله : حديثى است كه « هيثمى » در [ مجمع 9 / 158 ] از « ربعى بن حراش » روايت كرده است كه گفت : « عبد الله بن عباس » از « معاوية » اجازه ملاقات خواست و به ملاقاتش رفت . در اين هنگام گروهى از شكم بارگان قريش در دربارش حضور داشتند و « سعيد بن عاص » در جانب راستش نشسته بود ، « عبد الله » وارد شد ، به مجرديكه « معاوية » او را ديد به « سعيد » ، گفت : به خدا
هامش
( 1 ) « يعسوب » ، ملكه زنبور عسل و هم به معناى رئيس بزرگ مىباشد . ( مترجم )