است ، چگونه خدا را شكر مىكنى ؟ على عليه السّلام فرمود : خدا را حمد مىكنم از اينكه چنين نعمتى به من ارزانى داشته است و از وى سپاسگزارم و از خداى مىخواهم كه بيش از آن به من اعطا فرمايد .
[ حلية الاولياء 1 / 63 ] به سند خود ، از « انس » روايت كرده كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله خطاب به « انس » ، فرمود : اى انس ! آب براى وضو حاضر كن . بعد از آن دو ركعت نماز بجاى آورد و فرمود : اى انس ! نخستين كسى كه از اين در وارد شود ، امير مؤمنان و سيد مسلمانان و پيشواى چهره سپيدان و خاتم اوصياى پيغمبران است ! « انس » گفت با خود گفتم كه پروردگارا ! آن شخص را يكى از انصار قرار بده و راز دلم را پنهان داشتم . در اين هنگام على عليه السّلام وارد شد . رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله پرسيد :
اى انس ! چه كسى وارد شد ؟ عرض كردم : على عليه السّلام . پيغمبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله از شنيدن نام على عليه السّلام با خوشحالى هر چه تمامتر از جاى برخاست و على عليه السّلام را در آغوش گرفت و عرق چهرهاش را پاك كرد و به چهرهء خود ماليد ! على عليه السّلام عرض كرد : يا رسول الله ! امروز طورى با من رفتار كردى كه آنچنان رفتارى سابقه نداشته است .
حضرت فرمود : اين گونه رفتار به آن خاطر است كه تو دين مرا مىپردازى و صداى مرا به گوش جهانيان مىرسانى و اختلافاتى كه پس از رحلت من اتفاق مىافتد بر طرف مىگردانى .
« ابو نعيم » مىگويد : « جابر جعفى » اين حديث را از « ابو الطَّفيل » از « انس » روايت كرده است .
[ تاريخ بغداد خطيب بغدادى 13 / 122 ] به سند خود ، از « ابن عباس » روايت كرده است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : در روز جزا سوارهاى جز ما چهار تن نيست . عمويش ، « عباس » ، پس از استماع اين سخن گفت : پدر و مادرم فداى شما ! غير از شما ، آن سوارهها چه كسانى هستند ؟ رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : من بر ناقهء « براق » سوارم و برادرم « صالح » بر ناقهاى كه خدا در اختيار او در آورد و بدكرداران
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي ) — صفحة 334
مساهمون: سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي
ص٣٣٤