19 - گفتند آن پيغامبران كه : مرواى شما بر شماست ، « 1 » اگر پند دهند شما را ؟ بل كه شما گروهىايد گزاف كاران
20 - و آمد از دورترين شارستان مردى و مىرفت ، « 2 » و گفت : يا گروه پس روى كنيد پيغامبران را
21 - پس روى كنيد آنك نه خواهند از شما مزدى و ايشان راه يافتگاناند
22 - و نيست « 3 » مرا كه نه پرستم آن را كه بيافريد مرا و بسوى او بازگردانند ؟
23 - بگيرم از بيرون او خدايى كه اگر خواهد مرا خداى گزندى « 4 » نه سود دارد از من خواهش ايشان چيزى و نه رهانند مرا ؟
24 - پس من آن گاه اندر گم بودنى هويدا باشم
25 - كه من بگرويدم به خداوند شما بشنويد از من
26 - گويند : اندر رو اندر بهشت . « 5 » گفت : اى كاشكى گروه من بدانندى
27 - بدانچه بيامرزيد مرا خداى من و كرد مرا از گرامى كردگان « 6 »
28 - و نه فرو فرستاديم بر گروه او از پس او هيچ سپاهى از آسمان و نه بوديم فرو آيندگان « 7 »
هامش
( 1 ) شومى شما با شماست . ( صو )
( 2 ) و بيامد از پايهء شهر مردى - يعنى حبيب نجار - همى شتافت . ( صو )
( 3 ) و چه بودست . ( صو )
( 4 ) بگيرم بجز وى خدايانى اگر بخواهد به من خداى مهربان بدى . ( صو )
( 5 ) گفتند و را اندر شو به بهشت . ( صو )
( 6 ) از نواختگان . ( صو )
( 7 ) فرو فرستادگان . ( صو )