اندر خواب آن ، پس باز دارد آن را بگزارد بر آن مرگ ، « 1 » و بفرستد ديگر را سوى هنگامى نام زده . كه اندران نشانهاست گروهى را كه تفكّر و انديشه كنند
43 - يا گرفتند از بيرون خداى عزّ و جلّ خواهشگرى ؟ بگوى كه : بودند و نه پادشاهى دارند چيزى و نه خرد دارند ؟ « 2 »
44 - بگوى : خدايراست خواهش گرى همه ، و او راست پادشاهى آسمانها و زمين ، پس سوى او باز گردانندتان « 3 »
45 - و چون ياد كرده شود خداى بيگانگى برمد « 4 » دلهاى آن كسها كه نه گروند بدان جهان ؛ و چون ياد كنند آن كسها را از بيرون او چون ايشان مىشادى كنند « 5 »
46 - بگوى : يا خداى آفريدگار آسمانها و زمين دانندهء پنهان و آشكارا ، تو حكم كنى ميان بندگان تو اندر آنچه بودند و اندران خلاف همى كردند
47 - و اگر از آن كسها كه ستم كردند آنچه اندر زميناند همه و هم چنان با وى فدا كنندى بدان از بدى عذاب روز قيامت ، و پديد آمد ايشان را از خداى آنچه نه بودند و پنداشتند « 6 »
48 - و پديد آمد ايشان را بدى آنچه كردند و برسد « 7 » بديشان
هامش
( 1 ) گاه مرگ ايشان و آن را كه نميرد اندر خوابهاى خويش باز دارد آن را كه براند بر وى مرگ را . ( صو )
( 2 ) خواهشگران - يعنى بتان - بگو اگر چه هستند كه پادشاهى ندارند چيزى را و اندر نيابند . ( صو )
( 3 ) باز گرديد . ( صو )
( 4 ) تنگ شود و برمد ( صو )
( 5 ) و چون ياد كنند آن كسها را كه بجز وىاند چون همانگاه ايشان شادى همى نمايند . ( صو )
( 6 ) و اگر باشد آن كسها را كه ستم كردند آنچه اندر زمين است همه و هم چنان با وى ، خويش باز خريدى بوى از سختى عذاب روز قيامت ، و پديد آمد مر ايشان را از خداى آنچه ايشان چشم نداشتند .
( صو )
( 7 ) و فرود آمد . ( صو )