اگر طمع و حرصى در وجود من راه يابد كه او را نردبان نجات دانش دانم به آن طورى كه بايدوشايد حق علم را ادا ننموده ، اگر كسى از راه اعتراض گويد چگونه از اين سبوى دست برميدارى با آنكه تشنهء ؟ ميگويم :
اين موضوع بر من پوشيده نيست و ميدانم ، ليكن نفس شخص آزاد متحمل عطش و تشنگى مىشود ، من براى ديدار آنكس كه لياقت دانش ندارد جان خود را خوار نميسازم كه : در راه چنين علمى رنج برم بلكه دربارهء كسى زحمت به خود راه مىدهم كه لياقت داشته باشد ، آيا دانشى كه چون تشنگانست گاهى او را آب عزت آشامم و هنگامى با جرعهء ذلت كام او را تر سازم ! چگونه چنين كنم با آنكه پيروى نادانى كار بزرگيست ، اگر اهل علم و دانش در حراست علم ميكوشيدند ، دانش هم آنان را حفظ ميكرد و اگر در انظار مردم دانش را بزرگ ميشمردند ، علم و دانش خوار و بيمقدار نميگرديد ، لكن مردم علم را ذليل ساختند و او را از اعتبار افكندند و روى دانش را بر اثر طمع بى مورد چركين نمودند ، ازاينرو دانش با روى گرفتهء بسوى آنها روى آورد .
استاد و عمل
سوم - اضافه بر آنچه در باب امور مشترك ميان معلم و شاگرد گذشت ، شخص معلم هرچه بيشتر بايد در اعمال علم جديت كند ، خداى متعال ( سوره بقره آيه چهل و يكم ) فرمايد :
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ
مردم را به نيكوئى دعوت ميكنيد و از خويشتن خاطر مىنمائيد .
حضرت ابو عبد اللّه عليه السّلام در ذيل آيهء شريفهء
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ
فرمود : دانشمند آنكس است كه رفتار او با گفتارش برابر باشد ، و كسى كه كردارش با گفتارش راست نيايد دانشمند نيست .
باز فرمود : علم و عمل توأم با يكديگرند ، كسى كه داند به كار بندد