تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة القبور ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
كاورد بر جستن وبر خود زدن * يا ز شعر عاشقى بي خود شدن يا خود اين صوفي ز حيدر برتر است * يا كه أو را راه ورسم ديگر است ذكر قلبي كاورند اينان نهان * گر نه بدعت هست چون ذكر زبان زآنكه باشد صورتي اندر خيال * مى كند از لفظ اخطار [ ى ] به بال گر خود از معنى نگردد روح ياب * در بر عارف بود ستر وحجاب در عبادت شد خيال ار غرق پير * قلب با وى تابع آيد اى دبير قلب با حق بودن واين سو خيال * يا محال صرف دان يا كالمحال گر توان بر پير واقف شد خيال * هم توان واقف شدن بر ذو الجلال ( حصر سلطان در امام ورجوع مذاهب مختلفه به واحد ) ناطق واحد چو ركن رابع است * قطب وشيخ وباب اين سو راجع است مهدى نوعي وسلطان وولى * هم بدانها ره برد فاش وجلى جز امام مهدى آن پور حسن * شخصي وموجود در سر وعلن نيست قطب وركن وسلطان وامام * اندر اين عالم ديگر تم الكلام پس هر آن كو ديگرى را بر عيان * گويدش چون أو بود جان جهان واسطه فيض است ومرآت امام * واحد است ومرجع كل أنام هست أو بيرون ز راه دين حق * ور به عالم در عمل گيرد سبق ( در آنكه به مجرد نسبت نبايد آثار مترتب كرد وحمل بر صحت مقدم است ليك هر كس كو شود شيخي لقب * يا به صوفي يا به بابى منتسب مى نه بتوان گفت كز دين شد برون * يا برون از ديني آورده درون تا نگردد فاش سوء اعتقاد * مى نشايد بست بر وى ارتداد ان بعض الظن اثم را بخوان محمل صحت به هفتادم رسان