تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
بقتل آورده ( 1 ) و گوش و دماغشان را جدا كن زيرا آنان سزاوار همين عقوبت‌اند و هر گاه حسين از پاى درآمد اسبها را بر پشت و سينه او بتازان كه او نفرين شده و ستمكار است و من معتقدم چنين عملى پس از مرگ به حال او زيانى ندارد زيرا خود من هر گاه او را مىكشتم همين عمل را با وى انجام ميدادم . در پايان تذكر داد : هر گاه دستور ما را بطورى كه خواسته‌ايم انجام دادى ما ترا مانند كسى كه فرمان آقاى خود را كاملا بجا آورده پاداش ميدهيم و اگر حاضر نشدى زير بار فرمان ما درآئى از سمتى كه به تو تفويض كردم استعفا داده و از لشكريان ما كناره بگير و امور لشكر را بشمر ذى الجوشن واگذار نما زيرا ما او را بدستوراتى مأمور داشته‌ايم . شمر نامه پسر زياد را به پسر سعد تسليم كرد پس از قرائت نامه بوى گفت واى بر تو خدا ترا بىخانمان فرمايد چقدر ناگوار است شربتى كه براى من آوردى سوگند به خدا ميدانم تو او را از عمل كردن مطابق با مضمون نامهء من بازداشتى و كارى كه آرزومند بودم بصلاح گرايد بفساد نزديك كردى سوگند به خدا حسين از افرادى نيست كه به اين سادگى تسليم دست پسر زياد شود او پدر بزرگوارش را ( كه هيچ گاه زير بار دونان نميرفت بالمشاهده مىبيند ) . شمر گفت بگو هدف فعلى چيست ؟ آيا خواستهء اميرت را انجام ميدهى و با دشمن او نبرد مى - كنى يا آنكه از فرمان او سرپيچى مىنمائى ؟ هر گاه حاضر نيستى دستور او را به كار بندى از منصب امارت لشكر دست بردار و آنان را تحت سرپرستى من بگذار . پسر سعد كه خود را در دنيا و آخرت بيچاره يافت گفت هيچ وقت سپهسالارى لشكر را بعهدهء تو وانمىگذارم و ترا لايق اين مقام نميدانم و من خود بموجبات مقام خود حركت مىكنم و تو همچنان رياست پيادگان را به عهده داشته باش . ( 2 ) عصر روز پنجشنبه كه مصادف با شب نهم محرم بود پسر سعد و شمر كنار خرگاه حسينى آمدند