نتيجه هر گاه تسليم شديد شما را پيش پسر زياد خواهيم برد و هر گاه زير بار تسليم ما درنيامديد ما از شما دست برنميداريم » اين پيشنهاد را بعرض رسانيده مراجعت كرد .
پس از بازگشت فرستادهء پسر زياد ، نزديك غروب آفتاب حسين ع ياران خود را گردآورد ، حضرت سجاد ع ميفرمايد من در آن هنگام بيمار بودم خواستم بدانم پدرم چه بياناتى با آنان اظهار مى - دارد به همين دليل نزديك خرگاه آن حضرت آمده پدر بزرگوارم با كمال شايستگى به حمد و ستايش خدا پرداخته و اظهار داشت ستايش خدائى را كه ما را بنعمت نبوت گرامى داشت و كتاب خود را بما آموخت و آئين دين را بما ياد داد و ما را بينا و شنوا و از شكرگزاران قرار داد اما بعد من يارانى بهتر و باوفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و خويشاوندانى نيكوكارتر و بحقيقت نزديكتر از خويشاوندان خود نمىشناسم خدا شما را از من پاداش نيك دهد .
ياران من متوجه باشيد يك امشب بيش در اين عالم بسر نمىبريم و ما فردا از دست اين مردم بسلامت نخواهيم بود ، من بشما اجازه مىدهم كه همهتان دستهجمعى از اين سرزمين خارج شويد و من بيعت خود را از شما برداشتم و اينك شب و تاريك است مىتوانيد با كمال آسودگى خود را از چنگال دشمنان برهانيد . « 1 »
( 1 ) پس از اين بيان ، برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبد اللَّه جعفر اظهار داشتند
هامش
( 1 )شب است و تار حق ستار و ره دور * رويد اين دم كه تا باشيد منصور
گزينيد اشتر اين شام سيه را * بدينسان ناقه پيمائيد ره را
مرا خواهند و ديگر كس نخواهند * سر موئى ز جسم كس نكاهند
همى بينم كه شاه شهر عشقم * تن اندر ماريه سر در دمشقم
برون شد هر كه همچون پوست بودى * برفت آن كس كه دنيا دوست بودى
بماندى محرمان سر وحدت * خدا را بنده از روى حقيقت