شرف صدور يافته كه در بارهء حقانيت ما و كسى كه بجانشينى ما برقرار شده و فرامين ما را ابلاغ مىكند شكى نيست اينك آنچه حاضر دارى به حاجز بن يزيد تسليم كن .
( 1 ) محمد بن صالح گفته چون پدرم درگذشت و مأموريت او به من محول گرديد سفتههائى از غريم يعنى حضرت ولى عصر ع نزد او بود كه بايد از افراد معلومى اخذ كند .
شيخ مفيد فرموده مراد از غريم حضرت امام زمانست و از مدتها پيش همين كلمه را شيعه بعنوان رمز و محض براى تقيه به كار ميبرده .
من نامهء عرض كرده و مقام همايونى را از سفتههاى مزبور اطلاع دادم توقيعى مرحمت فرموده كه از نامبردگان مطالبه كن و حقوق مزبور را اخذ نما من با آنها كه بايد سفتههاى خود را بپردازند ملاقات كرده و هر يك سهم معين خود را پرداخته مگر يك مرد كه چهار صد دينار سفته بنام او بود من نيز براى اخذ سهم پيش او رفتم .
خلاصه از تسليم وجه خوددارى كرد پسرى داشت به من بىاحترامى كرده و ناسزا گفت از وى نزد پدرش شكايت كردم پدرش بشكوهء من توجهى نكرده با كمال بىحيائى گفت چه حقى بر من دارى من از سخن او ناراحت شده ريش و پاى او را گرفته از اين طرف به آن طرف ميكشيدم در اين حال پسرش به كمك او آمده و بغداديها را براى دادخواهى طلبيده گفت اين مرد قمى و رافضى است كه پدرم را آزرده و مقتول ساخت عدهء زيادى گرد آمدند .
من بر مركب خود سوار شده گفتم آفرين بر شما مردم بغداد كه ستمگرى را عليه ستمديدهء يارى ميكنيد من مردى همدانى و اهل سنتم و اين پسر مرا قمى خوانده و رافضى معرفى مىكند تا بدين وسيله حق
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 687
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٨٧