تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
افزود خيال نكنى اين سخن را براى آن ميگويم تا ترا از عطيهء خويش محروم سازم سپس بغلامش دستور داد آنچه حاضر دارى به او بده غلام صد دينار كه موجود داشت به من اعطا كرد و اضافه فرمود تو هم اكنون كه دينارها را پنهان كردهء در وقتى از استفاده آنها كه بىاندازه بدانها نيازمندى محروم خواهى ماند . حضرتش راست فرمود زيرا هنگامى بخريد چيزى نياز پيدا كرده و ضرورت دامن گيرم شد درها را بسته و زمينى كه گنج توأم با رنجم را در آن پنهان كرده بودم كاويدم و هر چه بيشتر جستجو كردم كمتر يافتم معلوم شد پسرم از محل آن دينارها اطلاع پيدا كرده و همه آنها را برداشته و فرار نموده و نتيجهء از آنها دستگير من نشد « 1 » . ( 1 ) على بن زيد گويد اسب گرانبهائى داشتم و همواره در مجالس و محافل عمومى از آن توصيف مى - كردم روزى حضور حضرت ابو محمد شرفياب شدم فرمود اسبت كه آن همه در محافل از وى سخن ميگوئى چه شده است عرضكردم در اختيار من است و اينك كه بر آن سواره بوده و بحضور شرفياب شده درب منزل شما بسته است . فرمود هر گاه مشترى در نظر دارى به زودى به فروش و تا شب نشده اين معامله را بپايان برسان و مواظب باش بتأخير نيندازى هنوز از سخن فارغ نشده كسى وارد شد و كلام امام ع را قطع كرد .
هامش
( 1 )شنيدم كه مردى زر و سيم خويش * كه چندى برنجش به كف كرده بود به زير زمينى ز چشم كسان * نهان كرده و خويش آسوده بود پسر كز چنين گنج شد باخبر * شبانگه ببرد آنچه را ديده بود پدر چون خبردار شد زد بسر * كفى كان بگنجش كمك داده بود و ليكن چه سود آه و فرياد وى * به حال پسر كز غم آزاده بود
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 667 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى