عرضكردم آرى . حضرت غلام را طلبيده دستور داد آب حاضر كند ، من از اينكه عرضكردم تشنهام ناراحت شدم كه اى كاش اطلاع نميدادم زيرا ممكن است آب مسمومى بياورند و من بدست خود به هلاكت برسم بدين مناسبت اندوهناك شدم فاصلهء نشد غلام وارد شد ظرف آبى تقديم حضور مبارك نمود حضرت به من متوجه شده لبخندى زد ظرف آب را از غلام گرفته آشاميد و به من هم داده آشاميدم و مدتى طولانى حضور اقدسش شرفياب بودم بار ديگر تشنه شده ، حضرتش مانند نخست آب طلبيده خود آشاميد و به من هم عنايت فرموده آشاميدم و ايندفعه نيز در هنگامى كه عطف توجه فرمود لبخند زد .
محمد بن حمزه گفته محمد هاشمى هنگامى كه اين خبر را براى من نقل كرد سوگند به خدا ياد نمود آنجا فهميدم چنانچه رافضه معتقدند ابو جعفر از دلهاى مردم باخبر است .
( 1 ) مطرفى گويد هنگامى كه حضرت رضا ع رحلت فرمود چهار هزار درهم از حضرتش طلبكار بودم و ديگرى به غير از من و آن جناب باخبر نبود پس از رحلت حضرت مشار اليه ، حضرت ابو جعفر كسى را فرستاد فردا بامداد بحضور ما بيا ، فردا حسب الامر شرفياب شدم فرمود پدرم ابو الحسن كه رحلت كرد چهار هزار درهم از او طلبكار بودى عرضكردم آرى مصلاى خود را برداشت در زير آن دينارهاى چندى بود آنها را كه آن وقت چهار هزار درهم ارزش داشت به من عنايت فرمود .
معلى بن محمد گويد در آغازى كه حضرت ابو الحسن رحلت كرده بود فرزندش ابو جعفر را ديده خواستم قامت آن جناب را كاملا بررسى نمايم تا براى ياران خود توصيف نمايم حضرت ابو جعفر همان جا
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 632
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٣٢