تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
ساخته و بعراق فرستاد و چنانچه مىبينى هم اكنون در زندانم و به من نسبت ميدهند كه تو ادعاى نبوت كردهء . ( 1 ) من پيشنهاد كردم اجازه ميدهى قضيهء ترا به محمد زيات اطلاع دهم ؟ گفت آرى . من قصهء او را كه مدعى نبوت نيست بلكه مشاهدهء براى او پيش آمده و دامنش از لوث اين نسبت پاك است به محمد نوشته محمد در پشت نامه من نوشته بود بنامبرده بگو كسى كه ترا در يك شب از شام بكوفه و از كوفه بمدينه و از مدينه به مكه برده و از مكه بشام آورده همان كس هم بيايد و او را از زندان رها كند . اين نامه كه به من رسيد بسيار اندوهناك شده و دلم به حال او رقت كرد و راه چارهء نداشتم فردا بامداد بزندان رفتم تا از وى احوال پرسيده و دلجوئى كرده و او را بصبر و شكيبائى توصيه نمايم ديدم لشكريان و پاسبانان و رئيس زندان و عدهء ديگر از مردم مضطرب و پريشان خاطرند سبب اضطرابشان را پرسيده گفتند مرد زندانى كه ادعاى نبوت ميكرده ديشب گذشته از زندان فرار كرده ما نميدانيم به زمين فرو رفته يا مرغ آسمان او را در ربوده . على بن خالد تا پيش از مشاهده اين امر ، زيدى مسلك بود و پس از اين كه دانست ، شخص محبوس بعنايت حضرت جواد ع از ناراحتى زندان نجات يافت اعتقاد بامامت آن جناب پيدا كرد و در اين عقيده راسخ قدم گرديد . ( 2 ) محمد هاشمى گويد در بامداد روز عروسى ابو جعفر با دختر مأمون حضور اقدسش شرفياب شدم و شب آن روز را دوا خورده و بامداد نخستين كسى كه وارد شد من بودم و همانوقت بىاندازه تشنه بودم و نميخواستم در چنان مجلسى آب طلب كنم حضرت ابو جعفر ع به من توجه كرده فرمود مانند اينكه تشنهء ؟
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 631 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى