آورد و تعقيب خوانده و دو سجده شكر گزارده از مسجد خارج شد و چون به آن درخت رسيد مردم ديدند درخت بار نيكوئى آورده متعجب شده از ميوهء آن استفاده كردند ميوهء بسيار شيرين و بىدانه بود .
بارى بدرقهكنندگان با حضرتش وداع كرده و جواد اهل بيت همانوقت به طرف مدينه رهسپار شد و پيوسته در سرزمين آبا و اجداد خود بدون آنكه اندك آزارى به كسى داشته باشد بلكه وجودش مايه همه گونه آسايش و بركت براى اهل عالم بود ( اللهم ارزقنا من جوده و عطيته ) بسر ميبرد تا نوبت تختنشينى و شكمخوارگى به معتصم رسيد وى آغاز سال دويست و بيست و پنج ، حضرت جواد ع را به بغداد خوانده و جنابش را در آن شهر ناميمون تحت نظر قرار داده تا در پايان ذى قعده همان سال رحلت فرمود و در كنار جد بزرگوارش حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السّلام مدفون شد .
( 1 ) على بن خالد گفته من در عسكر « 1 » بودم شنيدم مردى از اهل شام را كه ادعاى نبوت كرده در آنجا بكنده و زنجير آويخته و محبوس نمودهاند من براى آنكه از پيغمبر تازه ديدن كرده باشم بزندان رفته و بهر وسيلهء بود از زندانبانان تقاضاى ملاقات نامبرده را كرده بالاخره موفق شدم وارد زندان شده مردى خردمند و مطلع به نظرم آمد پرسيدم اى مرد قصهء تو چيست و چه كردى كه به اين بلا مبتلا شدى ؟
پاسخ داد من از مردم شامم و در محلى كه ميگويند سر مطهر حضرت امام حسين ع را در آنجا آويخته به عبادت مشغول بودم .
شبى به عادت هميشه در محراب عبادت به ياد خدا پرداخته مردى را در برابر خود ديدم بوى متوجه
هامش
( 1 ) در قاموس مينويسد : عسكر نام محلهء در نيشابور و محله در مصر بوده و از اينجاست محمد بن على و حسن بن رشيق و نام محلهايست در رمله و بصره و نام شهريست در خوزستان و حسين بن عبد اللَّه و حسن بن عبد اللَّه كه از ادباء عصر بوده از آنجا هستند و محلى است در نابلس و قلعهايست در قريتين و شهركى است در مصر و نام سامراست كه آنجا را معتصم بنا كرده و عسكرش را در آنجا برده و ابو الحسن على الهادى و فرزندش حسن بدان جا منسوبند .