جلوس فرموده و گفت اى معلى خداى متعال همان دليلى كه براى اثبات نبوت آورده به همان دليل نيز امامت را ثابت كرده كه ميفرمايد
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
يعنى ما در كودكى او را بشرف حكم خود برگزيديم .
( 1 ) داود جعفرى گويد حضور حضرت ابو جعفر ع شرفياب شدم سه نامه غير معلوم با من بود و نمى - دانستم هر يك را بچه شخصى برسانم و از اين نظر مغموم بودم حضرت يكى از آنها را گرفته فرمود اين نامهء ريان بن شبيب است ديگرى را گرفته فرمود اين نامهء فلان شخص است من در حالى كه متحير بوده تصديق ميكردم و حضرت تبسم مىنمود و نامهء سومى را گرفته فرمود اين هم متعلق بفلان شخص است آنگاه سيصد دينار به من عنايت كرده فرمود اين مقدار را بفلان پسر عموى من بده و از تو ميخواهد تا ويرا بيكى از پيشهوران معرفى نمائى تو هم او را به پيشهورى معرفى كن .
داود گويد هنگامى كه با پسر عموى حضرت ابو جعفر ملاقات كردم و مبلغ مزبور را تقديم نمودم وى چنانچه حضرت اطلاع داده بود از من درخواست كرد تا ويرا براى خريد متاع بيكى از پيشهوران معرفى نمايم .
( 2 ) و همو گويد در راه ساربانى به من اظهار داشت هنگامى كه حضور حضرت ابو جعفر شرفياب ميشوم از وى معرفى كرده و درخواست كنم چنانچه او گفته تا حضرت ويرا با يكى كارگذارانش در كارهاى شخصى خود شركت دهد من هنگامى كه براى انجام خواستهء او شرفياب شدم ديدم جماعتى حضور دارند و حضرت مشغول غذا خوردنست آن وقت فرصت پيدا نكردم تا اظهار ساربان را بعرض مبارك ابلاغ نمايم حضرت از همانچه ميل ميفرمود به من عنايت كرده و امر كرد تا از آن استفاده نمايم پس از آن بدون آنكه از ناحيهء من اظهارى بشود بغلام خود فرمود ساربانى كه با ابو هاشم آمده مورد توجه قرار داده و او را در انجام