تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
خواب ديدم ، بيچاره ناراحت شده به پيشنهاد من توجهى نكرده گفت بنده خوابيده و ما تحتش را نشسته چنين خوابى ديده است بارى فردا به پيكار محمد رفت و شكست خورد و لشكريانش كشته شدند .

باب بيست و دوم علت رحلت حضرت رضا ع و أخبار واردهء در آن

( 1 ) آئين حضرت رضا ع آن بود هر گاه با مأمون خلوت ميكرد او را پند ميداد و از خدا ميترسانيد و كارهاى بر خلافى را كه مرتكب مىشد تقبيح ميكرد و سرانجام آنها را به نامبرده گوشزد ميفرمود . مأمون ظاهرا از سخنان حضرت احترام ميگذارد و تصديق ميكرد ليكن در باطن بسيار ناراحت بود و گفتار حضرت او بر وى گران مىآمد . روزى حضرت رضا ع بر مأمون وارد شد ديد مشغول وضو گرفتن است و غلام آب بر دست او ميريزد حضرت رضا ع از عمل بر خلاف شرع او متأثر شده فرمود « در عبارت خدا انبازى اختيار مكن » مأمون ناچار ظرف آب را از غلام گرفته و خود وضو را تمام كرد و اين سخن امام « كه حق تلخ است » بر كينه و عداوت درونى او افزود و ناراحت‌تر شد . حضرت رضا ع بديدهء امامت ، از باطن حسن و فضل فرزندان سهل به خوبى باخبر بود و ميدانست سرشت آنها با نطفهء شيطنت عجين شده بدين مناسبت هر گاه مأمون از آنها نام ميبرد حضرت رضا ع از نام بردگان نكوهش ميكرد و كارهاى زشت آنها را براى مأمون بيان ميكرد و اضافه ميفرمود بسخنشان گوش ندهد . برادران سهل از رويه حضرت باخبر شدند آنها هم متقابلا از حضرت رضا ع نزد مأمون سعايت