تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
در ايستاد و تكبير گفت ( 1 ) و همه مردم شروع كردند به تكبير گفتن و چنان صداى تكبير بلند ميشد كه گويا آسمان و زمين و در و ديوار تكبير مىگويند و شهر مرو از ديدن حضرت رضا و هيئت بيسابقه آن جناب يك پارچه ناله و غوغا شد . خبر بمأمون رسيد ، فضل ذو الرياستين به او گفت هر گاه على بن موسى با اين هيئت به مصلى برسد مردم چنان مفتون او شوند كه سر از پا نشناسند و ما بر خود بيمناكيم و تأمين جانى نخواهيم داشت مناسب آنست آن حضرت را منصرف سازى . مأمون رأى او را پسنديد و از سرانجام خود ترسيد مأمورى را فرستاد و اظهار داشت ما شما را به رنج افكنديم و تكليف شاقى بشما نموديم و حاضر نيستيم بيش از اين به زحمت بيفتيد مناسب است برگرديد و مطابق با مرسوم هر كسى باشد نماز خواهد خواند . حضرت ابو الحسن ع فهميد مأمون بيچاره شده و حضرت او هم مانند ساير دنياداران و حقه بازان اهل ريا و خودنمائى نبود و نظر پاكش خدا و رضاى او بود كفش خود را طلبيده پوشيد و سوار شد مراجعت كرد . آن روز بر اثر اين پيش‌آمد ناگوار نظم بيسابقه‌اى كه كمتر ديدهء مسلمانان مشاهده كرده بود گسيخته شد و مردم چنان كه بايد موفق به نماز عيد نشدند . ياسر گويد هنگامى كه مأمون از خراسان عزيمت بغداد نمود و فضل ذو الرياستين با وى همراه بود ما همه در ركاب حضرت ابو الحسن ع بوديم در يكى از منازل نامه از برادرش حسن رسيد كه من در طالع سال چنان ديدم در فلان ماه روز چهار شنبه بضرب شمشير و گرمى آتش از پا درخواهى آمد و مناسب چنان