مىبينم در آن روز تو و مأمون و حضرت رضا بحمام برويد و در آنجا حجامت كنى و براى رفع نحوست خون بر بدن خود بريزى .
( 1 ) ذو الرياستين پس از مطالعه نامه برادر كاغذى به مأمون نوشت و از وى درخواست كرد تا از حضرت رضا ع تمنا كند آن روز را باتفاق بحمام بروند .
مأمون هم براى آنكه خاطر همه كارهاش را برآورده باشد خواستهء فضل را بوسيله نامه بعرض همايون تقديم كرد . حضرت رضا ع پاسخ داد من فردا بحمام نخواهم رفت . دوباره مأمون نامه مشتمل برخاسته نامبرده تقديم نمود حضرت فرمود چنانچه گفتم فردا بحمام نميروم زيرا من ديشب گذشته رسول خدا ص را در خواب ديدم فرمود فردا بحمام مرو و من هم صلاح تو و فضل را نمىبينم كه فردا بحمام برويد .
مأمون عريضه تقديم داشته كه شما و رسول خدا ص راست ميگوئيد من فردا چنانچه رأى مبارك تعلق گرفته بحمام نميروم و فضل بهتر به حال خودش واقف است ميخواهد بحمام برود ميخواهد نرود .
ياسر گويد هنگام غروب آفتاب حضرت رضا ع بما دستور داد بگوئيد
« نعوذ باللَّه من شر ما ينزل في هذه الليلة »
به خدا از پيش آمد امشب پناهنده ميشويم و ما پيوسته همين جمله را تكرار ميكرديم .
حضرت نماز صبح را خوانده به من فرمود بالاى پشت بام برو گوش بده سر و صدا و غوغائى استماع ميكنى يا خير و ما هم كه از جريان اطلاعى نداريم حسب الامر روى پشت بام رفتيم صيحه و غوغا و فرياد زيادى به گوش من رسيد در اين وقت مأمون از درى كه متصل به خانه حضرت رضا ع بود وارد شده ميگفت اى آقاى من خدا بشما در پيشآمد ناگوار فضل ، پاداش مرحمت فرمايد زيرا فضل وارد حمام شد بلافاصله عدهء با شمشيرها
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 609
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٠٩