تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
نائل آيد دولت وزارت را از من و فرزندان من مىگيرد و به جعفر و كسان او ميسپارد به همين مناسبت در صدد حيلهء برآمد تا جعفر را از اين سمت ، عزل نمايد . جعفر از كسانى بود كه حضرت ابو الحسن را امام ميدانست و به ولايت و خلافت آن حضرت ايمان داشت ، يحيى كه از رويه او باخبر بود فرصت مناسبى بدست آورد و طرح الفت و دوستى تازهء با وى بر - قرار كرد و پيوسته به خانه او رفت و آمد ميكرد تا كاملا از رويه و مرام او باخبر شد و بالاخره تمام اسرار و نهانيهاى او را باضافه آنچه را خود درست كرده بود بعرض هرون ميرسانيد تا آخر الامر قلب هارون را عليه او تيره كرد . روزى يحيى به يكى از معتمدان خود گفت آيا يكى از آل ابى طالب را كه بىبضاعت و تهى دست باشد سراغ دارى ؟ او را به من معرفى كن تا نيازمنديهاى مرا برآورد ، او على بن اسماعيل برادرزادهء حضرت موسى بن جعفر را به او معرفى كرد ، يحيى از موقعيت استفاده كرد و پولى براى او فرستاد . على بن اسماعيل چنانچه نوشتيم برادرزاده حضرت ابو الحسن ع بود و حضرت با وى الفت داشت و به او همواره كمك مىكرد . يحيى براى پيش بردن غرض خود مالى براى او فرستاد و او را ترغيب كرد به بارگاه رشيد بيايد و به او وعدهء احسان و مقام داده بود نامبرده هم كه گول مقام و رياست سر و كله‌اش را پر كرده بود اسباب سفر بغداد را آماده كرد . حضرت موسى بن جعفر از آهنگ او باخبر شد ويرا طلبيده فرمود آهنگ كجا دارى ؟ عرضكرد ميخواهم سفرى به بغداد نمايم فرمود هدف تو از اين مسافرت چيست ؟ عرضكرد قرض‌دار و گرفتارم مى - خواهم شايد بدين وسيله بتوانم دينم را ادا كنم و هزينهء زندگى فراهم سازم ، حضرت فرمود قرضت را من ادا مىكنم و هزينهء زندگيت را به عهده مىگيرم ليكن نامبرده بسخن راست امام ع توجهى نكرده و بر مركب سفر سوار شد حضرت فرمود براستى عزيمت بغداد دارى ؟ ! عرضكرد آرى چارهء جز اين نيست