تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
نميدانستيم بكجا توجه كنيم : ( 1 ) با خود مىگفتيم اكنون كه امام صادق ع رحلت كرده به طرف مرجئه متوجه شويم يا بجانب قدريه و معتزله و زيديه آهنگ نمائيم همچنان با امثال اين انديشه‌ها و اين سخنان در نبرد بوديم ناگهان پيرمرد ناشناسى پيدا شد با دست به طرف من اشاره كرد ، من از اينكه وى آدم ناشناسى است خيال كردم يكى از كارآگاهان ابو جعفر منصور است زيرا او در مدينه جاسوسانى مقرر كرده بود تا به‌بينند پس از رحلت حضرت صادق ع مردم شيعه به چه كسى متوجه مىشوند تا او را گرفته گردن بزنند منهم با اين سابقه كه داشتم گمان كردم نامبرده يكى از جاسوسان اوست به احول گفتم دور شو كه من بر خود و تو بيمناكم زيرا اين مردى كه به من اشاره مىكند مسلما شخص من مورد توجه او هستم و به تو كارى ندارد بنا بر اين از من فاصله بگير و به هلاكت خودت اعانت نكن او هم بطورى كه من دستور داده بودم از من دور شد . آنگاه من بهمراه آن پيرمرد ناشناس راه افتادم و يقين داشتم به هيچ وجهى از دست او رهائى پيدا نخواهم كرد و همواره با وى ميرفتم و در مسير راه بقدرى بيچاره شده بودم كه نزديك بود جان تسليم كنم تا هنگامى كه بكنار خانه حضرت ابو الحسن موسى ع رسيدم ، پيرمرد مرا در آنجا رها كرده و خود بازگشت من كه تا اندازه راحت شدم و دانستم كه همه افكارم نابجا بوده نفس آسوده كشيدم چشمم بغلامى افتاد كه كنار منزل ايستاده مرا اذن دخول داد ، چون وارد شدم ذات اقدس حضرت ابو الحسن موسى ع را زيارت نمودم حضرتش بلافاصله فرمود پيش من بيا پيش من بيا نه بجانب مرجئه ( خوارج ) برو و نه به سوى قدريه و معتزله و زيديه توجه كن . عرضكردم فداى شما پدر شما رحلت كرد فرمود آرى عرضكردم وفات كرد فرمود آرى عرض كردم پس از او به چه شخصى بايد رجوع كنيم فرمود ان شاء اللَّه خداى متعال ترا به زودى به خدمتگزارى او مشرف