داشتم به من اطلاع داد .
( 1 ) حضرت فرمود اكنون دستور بده تا او را احضار كنند و در برابر من اقرار كند و ثابت نمايد كه من چنين و چنان گفتهام .
منصور ويرا احضار كرده گفت آنچه را در بارهء جعفر براى من نقل كردى از خود او شنيدى ؟
گفت آرى ، حضرت فرمود او را براى صحت شنيدههايش سوگند بده منصور از او پرسيد آيا حاضرى براى اثبات ادعاى خود سوگند ياد كنى ؟ گفت آرى و شروع كرد به سوگند ياد كردن .
حضرت فرمود به من اجازه بده تا دستور سوگند را به او داده و چنانچه من مىگويم سوگند ياد كند ، منصور اجازه داد حضرت صادق ع به او كه در پيش منصور سعايت كرده بود فرمود چنين سوگند ياد كن از حول و قوت ( توانائى و نيروى ) خدا بيزار شده و بقدرت و توانائى خود پيوند كردهام كه جعفر چنين و چنان گفت و كرد .
وى نخست امتناع كرد و پس از اندكى تأمل همانطور كه حضرت دستور داده بود سوگند ياد كرد فاصلهء نشد كه همان جا جان به مالك دوزخ سپرد منصور دستور داد پاى او را كشيده از سراى او خارج ساختند .
ربيع گفته ديدم هنگامى كه حضرت صادق ع وارد بر منصور شد لبهاى مباركش را حركت ميداد و هر دفعه كه لبهاى جناب او به حركت مىآمد از غضب آن بدانديش كاسته ميشد تا بالاخره حضرت را پيش خواند و از وى درگذشت .
چون حضرت از پيش منصور بيرون رفت من همراه آن جناب رفته عرضه داشتم منصور سخت نسبت بشما خشمناك بود و در آن وقت هيچ آفريدهء به قدر او نسبت بشما خشمگين نبود و من متوجه بودم هنگامى كه وارد شديد لبهاى خود را حركت ميداديد و هر بار كه لبهاى شما حركت مىكرد از خشم او كاسته
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 529
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٢٩