ميشد آرزومندم آنچه را در آن وقت مىفرمودى به من بياموزى ( 1 ) فرمود در آن وقت دعاء جدم حسين ع را مى - خواندم عرضكردم چه دعائى فرمود به خدا عرضه مىكردم اى خدائى كه در سختيها به من همراهى مىكنى و اى خدائى كه در گرفتاريها ياور من هستى بديدگان خودت كه خواب بر آنها عارض نمىشود مرا نگهدارى كن و در ظل عنايتت كه هيچ گاه ناپديد نمىگردد پناهم ده .
ربيع گويد دعاء مزبور را آموختم و هر گاه گرفتارى از براى من پيشآمد مىكرد همين دعا را مىخواندم و درب گشايش به روى من باز ميشد .
ربيع گويد از حضرت پرسيدم چرا اجازه ندادى آن مرد به خدا سوگند ياد كند فرمود براى آنكه نخواستم خدا را بوحدانيت و بزرگوارى ياد كرده باشد و در نتيجه خداى متعال بردبارى فرموده شكنجه او را به تأخير بيندازد به همين جهت او را بدان كيفيت كه شنيدى سوگند دادم و خدا هم به زودى او را به سزايش رسانيد .
( 2 ) 2 - روايت شده هنگامى كه داود بن على ، معلى بن الخنيس غلام آن حضرت را كشت و مالش را گرفت حضرت از شدت اندوه عباى مباركش را بر زمين مىكشيد و همانطور بر داود وارد شده فرمود غلام مرا كشتى و مال مرا گرفتى مگر ندانستهء كه شخص مصيبت ديده ممكن است در خانه خود آرام بخوابد ولى اگر حق او را پامال كنند آرام نميگيرد ؟ سوگند به خدا ذات پروردگار را عليه تو مىخوانم و بر تو نفرين مىكنم .
داود با كمال تمسخر گفت ما را از نفرين خودت مىترسانى و تهديد مىكنى ! حضرت صادق ع سخنى نگفته به منزل خود بازگشت و آن شب را همواره به ركوع و سجود بسر آورد سحرگاه اين دعا را در مناجات خود مىخواند
يا ذا القوة القوية و يا ذا المحال الشديد و يا ذا العزة
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 530
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٥٣٠