تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
عمر از استماع اين سخن ، خاموش شده حرفى نزد . چنانچه ملاحظه ميكنيد ، نظر عمر اين بوده كه كينه‌هاى گذشته را برآشوبد و مردم را عليه او بشوراند و بگويد شخص قتال شايان خلافت نيست بىخبر از آنكه آنهائى را كه على ع كشته بامر خدا و رسول او بوده ليكن فرار كردن عمر از صفحه جنگ و خوار كردن اسلام نه بفرمان خدا بوده و نه بدستور رسول ص . سعيد در اينجا عمر را مخاطب ساخته گفت ميخواهى با اين سخن مرا از على ع روگردان بسازى و بوى بدبين نمائى سوگند به خدا از اينكه على ع كشندهء پدر من است هيچ گاه نگرانى ندارم زيرا او بدست پسر عمش على ع كشته شده . در اين وقت مردم سخن او را قطع كرده بحرفهاى ديگر پرداختند . ( 1 ) 5 - عروة بن زبير گفته روز بدر على ع به طرف طعيمة بن عدى روى آورده و با نيزهء كار او را تمام كرد و فرمود سوگند به خدا پس از اين با ما در راه خدا مخاصمتى نخواهى كرد . ( 2 ) 6 - زهرى گفته هنگامى كه رسول خدا ص از حضور نوفل بن خويلد باخبر شد كه او در ميدان بدر حاضر شده از خدا خواست تا شر او را كفايت فرمايد بمجردى كه على ع او را ديده شمشيرى بفرقش زده و با همان شمشير به پايش نواخته و بالاخره او را از پاى درآورد ، چون پيغمبر ص آمد شنيد آن حضرت ميفرمايد از نوفل چه خبر داريد على ع فرمود من او را كشتم رسول خدا ص تكبير گفته و حمد خدا را بجاى آورد كه دعاى او را مستجاب نمود .