تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
( 1 ) حمزه فرمود من حمزة بن عبد المطلب شير خدا و رسولم . عتبه گفت همتاى كريمى هستى . امير المؤمنين ع فرمود من على بن ابى طالب بن عبد المطلبم . عبيده گفت من عبيدة بن حارث بن عبد المطلبم . چون اين نامداران از معرفى خود فارغ شدند عتبه بفرزندش وليد گفت اينك از جاى برخيز و قدم بميدان مبارزه گذار امير المؤمنين ع نيز آماده كارزار گرديد و اين دو دلاور در آن روز از همه مخالف و مؤالف خوردسال‌تر بودند دو ضربت ميانشان رد و بدل شد ضربت وليد خطا كرده ليكن على ع با يك ضربت ، دست چپ وليد را قطع كرد گويند هر وقت على ع از كارزار بدر نقل ميكرد از قتل وليد بخاطر مىآورد و ميگفت فراموش نميكنم وقتى نامبرده بدست من از پاى درآمد انگشترى درخشان او را ديدم كه در دست چپ كرده و چون لباسهاى او را بيرون مىآوردم ديدم زير پوشى بتن آراسته كه از آن بوى خوش بمشام ميرسيد فهميدم بايد تازه داماد باشد . چون وليد كشته شد عتبه و حمزه بجنگ پرداختند فاصلهء نشد كه عتبه بدست وى از پاى درآمد . نوبت به عبيده رسيد كه در آن روز از همه مسن‌تر بود با شيبه بكارزار پرداخت دو ضربت ميانشان رد و بدل شد تصادفا گوشه شمشير شيبه بساق پاى عبيده گرفت آن را قطع كرده على و حمزه بكمك وى آمده او را از چنگال وى رهانيده و شيبه را كشتند و عبيده را بلشكرگاه برده بر اثر خون زيادى كه از او رفته در
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 67 | الشيخ المفيد / ساعدى خراسانى