( 1 ) سپس على ع از جا برخاست منهم همراه او برخاستم و با خود گفتم سپاس خدا را كه مرا به حال على ع بينا كرد و سرانجام كارش را به من فهمانيد : بالاخره على ع يكى از آن دو مرد است كه يا آدمى پرجرأت و دروغگوست و يا برهانى از خدا و پيمانى در اين خصوص از پيمبر او دارد پروردگارا با تو معاهده مىكنم و فرداى قيامت خود را مسئول ميدانم و چنين پيمان مىبندم كه اگر دشمنان از نهر عبور كرده باشند من نخستين كسى باشم كه با على پيكار نمايم و نيزه بديدگان او فروبرم و اگر دشمنان از نهر عبور نكرده باشند من خود را براى پيكار در ركاب او آماده مىسازم چون به صفهاى لشكر نزديك شديم ديدم پرچمها و اثقال جنگيشان همچنان اين طرف نهر است نامبرده گويد در آن وقت على ع از پشت سر من آمد و گريبان مرا گرفته بلند كرد و فرمود اى برادر ازدى آيا حقيقت امر براى تو آشكار شد .
عرضكردم آرى فرمود اينك خود را آماده پيكار كن .
من حسب الامر بكارزار پرداختم مردى را كشتم سپس ديگرى را از پاى درآوردم آنگاه با سومى درآويختم او بر من و من بر او ضربتى وارد آوردم تا هر دو افتاديم اصحاب من مرا از ميدان در ربوده پس از آنكه به هوش آمدم ديدم كار دشمنان به آخر رسيده و جنگ خاتمه يافته .
اين حديث مشهور است و همه ناقلان اخبار آن را روايت كردهاند و قضيه مزبور را شخصى ازدى خود در عهد على و پس از او نقل كرده و كسى او را مردود ندانسته و دروغگو نشمرده و بالاخره اين پيش - آمد از جمله اطلاعات غيبى آن حضرتست و حاكى از آنست كه حضرت عالم به ضماير بوده و از نفوس افراد باخبر است و در نتيجه معجزه باهرهايست كه چيزى جز معجزه مساوى با آن نبوده و خود از معجزات بزرگ و برهان آشكار براى امامت اوست .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 309
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٠٩