خويشاوندى را مراعات كند و ضمنا اجازهء سخنرانى به من مرحمت كند فرمود سوگند مده سپس از خيمه خارج شده حاجيها اطراف او را گرفتند .
( 1 ) حضرت امير ع حمد و ثناى الهى بجا آورده فرمود خداى متعال محمد را برسالت مبعوث ساخت و در آن روزگار در ميان عرب كسى پيدا نميشد كه كتاب بخواند و يا شايستگى ادعاى نبوت داشته باشد و آن جناب به نيروى الهى مردم را بصراط نجات دعوت مىكرد و سوگند به خدا منهم در نجات آنها فروگذارى نكردم و تغيير و تبديل روا نداشته و خيانتى از من سر نزد و به همين مرام باقى بودم تا خلافت به كلى از من روگردان و به ديگران متوجه شد .
مرا با قريش چه كار ؟ به خدا سوگند در آن هنگام كه كافر بودند با آنان پيكار كردم و هم اكنون كه مفتون دست بىوفايان واقع شدهاند با آنان مىجنگم و همانا مسير فعلى من بر اثر تعهديست كه دارم .
سوگند به خدا شكم باطل را مىشكافم تا حق را از پهلوى آن خارج سازم .
و ميدانم قريش در صدد انتقام ما برنيامده مگر از آن جهت كه خدا ما را بر آنها برترى داده و از ميانشان به بزرگى و آقائى برگزيده و اين دو شعر خواند .
بجان خودم سوگند گناه است كه دوغ خالص بياشامى و خرماى بىپوست را با شير و كره بخورى ما در آن وقت كه اهميتى نداشتى و اطراف تو را درختهاى خشك و خالى فراگرفته بود مقام و منزلت به تو داديم .
فصل - 20 ورود به ذى قار
( 2 ) چون به ذى قار ورود كرد از حاضران بيعت گرفته و سخنان زياد گفته و حمد و ثناى الهى را