عموم مردم را فاسد ساختند .
آنگاه فرمود خدا شما را بيامرزد در طلب اين دو پيمان شكن ستمگر برآئيد و نگذاريد غرض شوم خود را عملى سازند .
فصل - 18 اخبار از آمدن عائشه
( 1 ) هنگامى كه از آمدن عايشه و طلحه و زبير باخبر شد كه از مكه به طرف بصره كوچ مىكنند حمد و ثناى الهى را بجا آورده فرمود اينك عايشه همراه طلحه و زبير به طرف بصره كوچ مىكنند و هر يك از اين دو مدعى خلافتند و عليه يك ديگر در باطن اقدام مينمايند طلحه كه ادعاى خلافت مىكند براى آنست كه پسر عموى عايشه است و زبير كه مدعى خلافت است براى آنست كه داماد پدر عايشه است و سوگند به خدا هر گاه اين دو به مقصود خود نائل گردند زبير گردن طلحه يا طلحه گردن زبير را مىزند و هر يك عليه سلطنت ديگرى قيام مىكند و سوگند به خدا ميدانم كه آن زن بر جمل ( شتر نر ) سوار مىشود گرهى نگشايد و راهى نپيمايد و در منزلى فرود نيايد جز اينكه در تمام اينها مرتكب معصيت شود تا خود و همراهانش را جايى فرود آورد كه يك سومشان بقتل رسند و يك سومشان فرار كنند و يك سومشان برگردند .
سوگند به حق طلحه و زبير ميدانند كه خطا كارند و از راه جهالت هم قدم در اين راه نگذاردهاند و بسيارى از عالمانند كه بشمشير جهل خود كشته شده و علمشان نافع به حال آنها نبوده و سوگند به خدا سگان حوئب بر او بانگ خواهند زد .