من تجديد عهد كردند ليكن بعهد خود وفا نكرده نقض بيعت نمودند اينك تعجب ميكنم از اين بىوفايان بد عاقبت كه چگونه با ابو بكر و عمر انقياد نموده و با من مخالفت كردند با آنكه من كمتر از آن دو نفر نمىباشم و اگر بخواهم ميگويم . . . پروردگارا داد مرا از آنان بگير كه حق مرا ضايع كردند و امر مرا كوچك انگاشتند ، مرا بر آنها پيروزى بده .
فصل - 17 باز هم در اين خصوص
( 1 ) جاى ديگر هم در اين خصوص گفتارى دارد .
پس از حمد و ثناى خدا فرموده بعد از آنكه خداى متعال پيمبرش را بجهان ديگر برد گفتيم ما خاندان و پيوند و وارثان و جانشينان و شايستهترين افراد به آن جنابيم و كسى در بارهء حقانيت و سلطنت او با ما نزاعى ندارد در اين هنگام عدهء از منافقان سر برآورده و سلطنت پيمبر ما را از ما گرفتند و به ديگران واگذار نمودند و سوگند به خدا براى اين حقى كه بناروا از ما سلب شد چشمها و دلهاى ما گريست و نفس در سينهها به شماره افتاد و جزع و بيتابى ما بنهايت رسيد .
سوگند به خدا اگر بيم آن نبود تفرقه ميان مسلمانان برقرار شود و مردم كافر گردند و دين اسلام غريب بماند ما هم به قدر طاقت خود مىكوشيديم و تغييراتى از هر لحاظ ميداديم . و شما خود با من بيعت كرديد و طلحه و زبير نيز با خواست خود بيعت نمودند و اظهار جانفشانى كردند پس از اين به آهنگ بصره حركت نمودند تا جماعت شما را متفرق سازند و خوف و بيم در شما احداث نمايند .
پروردگارا آنان را بكيفر خود مبتلا كن كه دست مخالفت در ميان اين امت دراز كردند و عقيدهء