مردم مىپندارند بمجردى كه گفتند ايمان آورديم ديگر بفساد مبتلا نمىگردند ! با آنكه مردم پيش از آنها را بفتنه و آزمايش مبتلا نموديم خدا مردم راستگو و دروغگو را مىشناسد و از احوالشان باخبر است آيا مردم بدكار خيال كردند بر ما پيشى گرفتهاند با آنكه حكومت نابجائى نمودهاند .
( 1 ) در هنگامى كه على و عباس به كارهاى شخصى پيغمبر مشغول بودند ابو سفيان در خانه پيغمبر ص آمد و اين اشعار را مىخواند .
اى بنى هاشم دست طمع مردم و بخصوص قبيله تيم كه ابو بكر از آنانست و عدى كه عمر از آن قبيله است به روى خود مگشائيد زيرا امر خلافت در ميان شما و متوجه بشما و جز على ديگرى شايسته آن نيست اى ابو الحسن كف با احتياط خود را بپايه سرير خلافت استوار ساز زيرا تو شايسته آن هستى .
سپس با صداى بلند ، بنى هاشم و بنى عبد مناف را مخاطب ساخته گفت آيا خوشنوديد بچه شتر رذل پسر رذل ( يعنى ابو بكر ) بر شما خلافت نمايد و مقام شما را غصب كند سوگند به خدا اگر اراده كنيد حق خود را بگيريد ميتوانيد در اندك وقتى لشكريان و مردانى گردآوريد و غاصبان را نابود سازيد امير المؤمنين ع در پاسخ او فرمود برگرد اى ابو سفيان سوگند به خدا از آنچه مىگوئى قصد خدا را ندارى و براى خدا سخن نمىگوئى تو همواره با اسلام و اسلاميان بحيلهگرى رفتار ميكنى ما اكنون به كارهاى شخصى پيغمبر ص پرداخته و وقت توجه كردن به اين گونه حرفها كه تو مىگوئى نداريم و هر فردى مأموريتى دارد و بايد كار خود را انجام دهد .
ابو سفيان به مسجد وارد شده ديد بنى اميه اجتماع كردهاند ابو سفيان آنان را براى موضوع خلافت تحريص كرد ليكن آنها بسخن او توجهى ننمودند .
آن روز آزمايشى عمومى و بلائى همگانى اتفاق افتاده و اسباب سوء از همه طرف آماده شده شيطان در اين موقع فرصت را غنيمت شمرده و بمخالفان و دشمنان همراهى مىنمود و بالاخره مؤمنان را فريفته و
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٧٧