اين حال وارد مسجد شده و بمنبر رفته نشست ( 1 ) سپس فرمود اى گروه مردم غيبت من نزديك شده و مرگ من فرا رسيده كسى كه در دست من حقى دارد يا طلبكار است بيايد تا حقش را بپردازم و طلبش را ادا كنم اى مردم هيچ چيزى نزد خدا به اندازه عمل موقعيت ندارد زيرا بواسطه آن خير و شر نمودار ميگردد اى مردم كسى ادعائى نكند و فردى آرزوئى ننمايد سوگند بخدائى كه مرا به نبوت حقيقى برگزيده بجز از عمل توأم با رحمت كار ديگرى آدمى را نجات نمىبخشد و منهم اگر بنافرمانى او پرداخته بودم هلاك و نابود شده بودم .
سپس از منبر به زير آمد و با مردم نماز گزارده و بواجبات فقط اكتفا نمود و به خانه ام سلمه كه آن روزها در آنجا بسرميبرد رفت يك روز يا دو روز از اين قضيه بيش نگذشت عائشه حضور حضرت رسيده و اجازه خواست تا آن حضرت را به خانه خود ببرد و در آنجا به پرستارى حضرتش بپردازد و ضمنا از زنان ديگر رسول خدا نيز كسب اجازه كرده و بالاخره با استيذان از نامبردگان رسول خدا را به خانه خود برد و به پرستارى پرداخت چند روزى بيمارى آن جناب شدت كرد يك روز صبح كه پيغمبر اكرم بنقاهت شديد مبتلا بود بلال به خانه آن جناب آمد و نماز صبح را اعلام كرد رسول خدا ص فرمود من اكنون از آمدن به مسجد معذورم يكى از مسلمانان را به نماز وادار كنيد و ديگران بوى اقتدا نمائيد عايشه گفت پدرم ابو بكر را به اقامه جماعت برقرار سازيد حفصه گفت والد بزرگوارم عمر را بگوئيد نماز صبح را بپاى آورد .
رسول خدا ص هنگامى كه ديد هر يك از اينها حريصاند بر اينكه پدرشان به امامت مردم برقرار
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٦٨