فصل - 44 اسلام عمرو معديكرب
( 1 ) هنگامى كه رسول خدا ص از پيكار تبوك بمدينه برگشت عمرو بن معديكرب حضور رسول خدا ص آمده پيغمبر ص به او فرمود اسلام بياور تا خدا ترا از گرفتارى و بيم فرداى قيامت ايمنى دهد پرسيد ترس روز قيامت چيست من از چيزى بيم ندارم فرمود اى عمرو چنان نيست كه خيال ميكنى .
روز رستاخيز كه شود صيحهء به گوش آيد كه هيچ مرده نباشد جز اينكه در آن صحرا درآيد و هيچ زنده نباشد جز اينكه بميرد مگر آنهائى را كه خدا بخواهد زنده بمانند سپس صيحهء ديگرى بلند شود مردگان بصحراى قيامت درآيند و همه صفآرايى كنند آنگاه آسمان نيمه شود و زمين ويران گردد و كوهها از هم بپاشند و آتش مانند كوهى شعلهور بشود چنانچه هر ذى روحى دل از دست بدهد و به ياد خود و گناهانش بيفتد مگر آنها كه مورد توجهاند از آسيب در امان باشند اى عمرو تو در آن روز چگونه آرام خواهى داشت .
عمرو به خود آمده گفت هم اكنون امر بزرگى ميشنوم در همان حال ايمان آورد و عدهاى هم از همراهيان او ايمان آوردند و به محل خود بازگشتند فاصلهء نشد عمرو معديكرب ، ابى بن عثعث خثعمى را ديده گردنش را گرفت حضور پيغمبر آورد عرضه داشت اين نابكار پدر مرا كشته اكنون خونبهاى او را براى من بگير .
رسول خدا ص فرمود دين اسلام پيشآمدهاى جاهليت را از ميان برد .