است اينك حضور شما رسيده و آرزومندم شما مرا نااميد ننمائيد و شفاعت كنيد شايد پيغمبر خواسته مرا اجابت كند على ع فرمود واى بر تو اى ابو سفيان رسول خدا آهنگى دارد كه ما نميتوانيم در خصوص آن با وى همكلام شويم .
( 1 ) ابو سفيان به حضرت فاطمه متوجه شده عرضكرد ممكن است به اين دو فرزندت امر كنى در ميان مردم پناه بيچارگان شوند كه تا آخر روزگار سيد عرب باشند فرمود فرزندان من هنوز به آن حد نرسيدهاند كه بتوانند پناهگاه ديگران شوند و كسى هم نميتواند عليه رسول خدا ديگرى را پناه دهد ابو سفيان متحير شده و از رأى خود برگشته بامير المؤمنين ع توجه كرده عرضه داشت مىبينيم چرخ عليه من بگردش در آمده اينك دستورى ده كه به كار من بيايد فرمود سخنى نميدانم كه مفيد به حال تو باشد جز اينكه تو بزرگ بنى كنانه هستى برخيز مردم را در پناه خود بخوان و به محل خود مراجعت كن عرضكرد عقيده شما اينست كه اين عمل امور مرا اصلاح كند فرمود به خدا سوگند چنين گمانى ندارم ليكن چارهء هم جز اين نمىبينم .
ابو سفيان بدستور على ع به مسجد رفته گفت اى مردم اينك در ميان شما به سمت پناهدهندگى آمادهام هر كه خواهد ميتواند خود را در پناه من درآورد پس از اين اعلام عمومى شتر خود را سوار شده از مدينه خارج شد چون وارد مكه شد ، قريش پرسيدند چه كردى و چه نتيجهء گرفتى جواب داد حضور محمد رسيده با وى صحبت كردم سوگند به خدا پاسخ مرا نداد پهلوى پسر ابو قحافه رفتم از او هم خيرى نديدم با پسر خطاب ملاقات كردم او هم با درشتى و خشونت مرا رد كرد و خيرى هم از او دستگيرم نشد حضور على ع شرفياب شده او را از همگان به خود مهربانتر يافتم دستورى داد امريهاش را انجام دادم ليكن خيال نميكنم انجام دستور او هم خيلى به حال ما نتيجهء داشته باشد .
الإرشاد ( فارسي ) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١١٩