تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
« او را به حال خود بگذاريد ! آن چه اين باديه‌نشين جستجو مي‌كند ، همان است كه ما از اين سپاه مقابل مي‌خواهيم . » سپس فرمود : « اى باديه‌نشين ! اين كه خدا يكى است ، چهار معنا دارد كه دو معنايش درباره خدا روا نيست و دو معنايش روا است . آن دو معنا كه روا نيست ، يكى آن است كه مقصود از يك را يك عددى بدانيم . اين چيزى است كه روا نيست ؛ زيرا آن چه كه دومى ندارد ، در اعداد راه ندارد . آيا نمي‌بينى كه هر كس او را سومينِ سه تا بداند ، كافر است ؟ مقصود ديگرى كه روا نيست ، اين است كه او يكى از مردم باشد ؛ يعنى نوعى از يك جنس . اين جايز نيست ؛ زيرا تشبيه است و خداوند ما از آن منزه و بزرگ‌تر است . و اما آن دو معنا كه روا هستند ، يكى اين است : خدا يكى است ، يعنى شبيهى در چيزها ندارد . خداى ما چنين است . دوم اين كه او مفهوم واحد دارد ؛ يعنى در ذات وجود و در تعقل و توهم ، تقسيم‌پذير نيست . خداى ما چنين است . » از كسى كه به ديندارى و تسلطش به لغت و ادبيات اعتماد دارم ، شنيدم : اين كه مي‌گويند يك و دو و سه و . . . در اصل لغت وضع شده است تا از تعداد چيز مورد گفتگو خبر دهد ، نه اين كه واقعا خودش مسمّا يا معنايى داشته باشد جز همين معنايى كه انسان در دانش حساب مي‌آموزد و هنگام آموختن يكان و دهگان و صدگان ، براى شمارش با انگشت‌هايش نشان مي‌دهد . به اين ترتيب ، هنگامى كه كسى مي‌خواهد درباره تعداد چيزى به ديگرى خبر دهد ، آن را با همان اسم خاص خودش مي‌نامد و در كنارش يك عدد مي‌گذارد تا تعداد آن را نشان دهد ، نه اين كه وصفى خاص از آن را بيان كند . به همين دليل است كه گفته مي‌شود : يك درهم . مقصود اين است كه آن ، فقط يك درهم از لحاظ تعداد است . گاهى همين يك درهم ممكن است از لحاظ وزن يا ضرب سكه ، دو درهم باشد . در اين حال ، اگر فرد بخواهد از وزن آن خبر دهد ، مي‌گويد : يك درهم از لحاظ وزن . نيز اگر بخواهد از لحاظ ضرب سكه خبر دهد ، مي‌گويد : يك درهم از لحاظ ضرب . بر همين اساس است كه گفته مي‌شود : او يك مرد است . يك مرد بودن گاهى به اين معناست كه وى يك انسان است نه دو انسان ؛ يك مرد است نه دو مرد ؛ يك شخص است نه دو شخص ؛ يا در فضيلت ، يكى است ؛ و يا در علم يا سخاوت يا شجاعت ،