امام ( عليه السلام ) فرمود : « به خدا سوگند ! اگر چنين گوييد ، شما را به سختترين شيوه ميكشم ! » آنان زير بار نرفتند و باز بر همان سخن خود ماندند . امام ( عليه السلام ) ميان مسجد و سراى حاكم ، چاهى برايشان حفر نمود و فرمود : « شما را در اين چاه ميافكنم ، مگر اين كه بازگرديد ! » آنان باز هم نپذيرفتند . پس ايشان را در آن چاه افكند . ( مسند الامام علي ، 7 / 357 )
5 . ابنعبدالبر گويد : از راويان برجسته براى ما روايت شده كه على آنان را پس از كشتنشان سوزاند . عقيلى گفته است : محمد بن اسماعيل ، از شبابه ، براى ما حديث گفته ؛ و ابوزيد عمر بن شبه نيز آن را از محمد بن حاتم ، از شبابة بن سوار ، از خارجة بن مصعب ، از سلام بن ابوالقاسم ، از عثمان بن ابيعثمان انصارى روايت كرده است : افرادى از شيعيان نزد على آمدند و گفتند : « اى اميرالمؤمنين ! تو خود اويي . » فرمود : « كيستم ؟ » گفتند : « تو خود اويي . » فرمود : « واى بر شما ! كيستم ؟ » گفتند : « تو خداوند مايي . » فرمود : « واى بر شما ! بازگرديد و توبه نماييد ! » آنان نپذيرفتند و گردنشان زده شد و سپس على فرمود : « اى قنبر ! براى من پشتهاى هيزم بياور ! » آنگاه ، چاهى برايشان حفر كرد و آنان را در آتش سوزاند . سپس فرمود :
وقتى كه امروز اين رفتار زشت را ديدم ، آتشم را افروختم و قنبر را فراخواندم . ( التمهيد ، 5 / 317 )
6 . از عيسى بن ابيعثمان روايت شده است : شمارى از شيعيان نزد على آمدند و گفتند : « تو خود اويي . » فرمود : « من كيستم ؟ » گفتند : « خود اويي . » فرمود : « واى بر شما ! من كيستم ؟ » گفتند : « تو خداوند مايي . » فرمود : « بازگرديد و توبه نماييد ! » آنان نپذيرفتند و گردنشان زده شد . سپس چاهى برايشان در زمين حفر نمود و فرمود : « اى قنبر ! پشتهاى هيزم برايم بياور ! » قنبر پشتهاى هيزم برايش آورد و او آنان را در آتش سوزاند . سپس فرمود :
هنگامى كه امروز اين رفتار زشت را ديدم ، آتشم را برافروختم و قنبر را فراخواندم . ( طبقات المحدثين بأصبهان ، 2 / 343 )
مانند اين گزارش در تاريخ دمشق ( 42 / 475 ) و تاريخ ذهبي ( 3 / 643 ) آمده است . ماجراى عبدالله بن سبأ در فصل دروغگفتههاى نبرد جمل خواهد آمد .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 456
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٥٦