تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
فضل بن شاذان ، روايت مردم ساباط را با توضيح بيشتر آورده است : در حقيقتِ وجود اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) اختلاف يافتند . افراد مخلص گفتند : اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بنده و دوست خدا و وصى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است . برخى گفتند : او خود پيامبر است . بعضى نيز مانند عبدالله بن سبأ و يارانش معتقد شدند كه او خود خداست . آنان گفتند : « اگر او خدا نيست ، چگونه مردگان را زنده مي‌سازد ؟ » اين خبر به گوش اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) رسيد و سينه‌اش تنگ شد . آنان را فراخواند و فرمود : « اى جماعت ! شيطان بر شما چيره گشته است . من فقط بنده خدا هستم كه خداوند نعمت امامت و ولايت و وصايت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را به من عطا فرموده است . پس ، از كفر بازگرديد ؛ كه من بنده خدا و فرزند بنده او هستم و محمد كه بهتر از من است ، نيز بنده خدا بود . ما فقط بشرى همانند خود شما هستيم . » بعضى از آن افراد ، از كفر بيرون آمدند و بعضى بر همان حال ماندند و بازنگشتند . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به آنان اصرار نمود كه بازگردند ؛ اما نپذيرفتند و امام ( عليه السلام ) ايشان را در آتش سوزاند . برخى از ايشان نيز در مناطق گوناگون پراكنده شدند و گفتند : « اگر او خدا نبود ، ما را در آتش نمي‌سوزاند ! » از اين رسوايى به خدا پناه مي‌بريم . ( الايضاح ، 71 ) 4 . از عبيد بن شريك عامري ، از پدرش نقل شده است : نزد على بن ابي‌طالب ( عليه السلام ) آمدند و گفتند : « گروهى بر در مسجد حضور دارند كه ادعا مي‌كنند تو خداى ايشان هستي . » علي ( عليه السلام ) آنان را فراخواند و به ايشان فرمود : « واى بر شما ! چه مي‌گوييد ؟ » گفتند : « تو خداوند و آفريننده و روزي‌دهنده ما هستي . » فرمود : « واى بر شما ! من بنده‌اى مانند خود شما هستم . همانند شما غذا مي‌خورم و همچون شما مي‌نوشم . اگر خدا را اطاعت كنم ، چنان كه خواهد ، پاداشم دهد ؛ و اگر از او نافرمانى نمايم ، بيم دارم كه عذابم فرمايد . پس تقواى خدا را پيشه سازيد و بازگرديد ! » آنان نپذيرفتند . پس امام ( عليه السلام ) آنان را طرد نمود . صبح فرداى آن روز ، نزد امام ( عليه السلام ) آمدند . قنبر آمد و گفت : « به خدا سوگند ! باز آمده‌اند و همان سخن را مي‌گويند . » امام ( عليه السلام ) فرمود : « آنان را نزد من بياور ! » آنان باز همان سخن را گفتند و علي ( عليه السلام ) نيز سخن پيشين را با آنان بيان نمود و افزود : « شما گمراه و فريفته شده‌ايد . » ايشان باز نپذيرفتند . روز سوم ، ديگربار نزد امام ( عليه السلام ) آمدند و همانند همان سخن را تكرار كردند .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 455 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )