تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
كه هزينه كرده‌اي ، دو برابر به تو پرداخت مي‌شود . » عايشه گفت : « شايد گمان دارى كه من درباره دوستت عثمان ترديد دارم . به خدا سوگند ! من آرزو دارم كه قطعه‌هاى بدنش را در يكى از اين جوال‌هاى من بگذارند و من بتوانم آن را حمل كنم و به دريا اندازم ! » ( تاريخ يعقوبي ، 2 / 175 ) هنگامى كه خبر قتل عثمان به وى رسيد ، شادمان شد و گفت : « دور باد آن نعثل از رحمت خدا ! اى قريشيان ! مبادا قتل عثمان مايه رنجش شما شود ، چنان كه كشته شدن پى كننده ناقه صالح ، مايه رنجش قوم ثمود شد ! » همو مردم را به بيعت با طلحه فراخواند و انتظار داشت كه چنين شود . او مي‌گفت : « سزاوارترين فرد براى خلافت ، ذوالاصبع [ طلحه ] است . » پس شتابان به سوى مكه رفت ، در حالى كه ترديد نداشت طلحه به خلافت خواهد رسيد . پس ، از مكه به سوى مدينه رفت و در منطقه سَرَف ، يكى از دايي‌زادگانش از بني‌ليث به نام عبيد بن ابى با او برخورد نمود و از قتل عثمان و بيعت مردم با علي ، خبرش داد . او گفت : « اى كاش آسمان بر زمين فرود آيد ، اگر خلافت به رفيق تو [ علي ] رسيده است ! مرا بازگردانيد ! مرا بازگردانيد ! به خدا سوگند ! عثمان مظلومانه كشته شد . به خدا سوگند ! انتقام خون او را خواهم گرفت ! » ابن ام‌كلاب به او گفت : « چرا ؟ به خدا سوگند ! نخستين كسى كه سخنش را تغيير داد ، تويي ! پيشتر مي‌گفتي : نعثل را بكشيد ؛ زيرا كافر شده است . » عايشه گفت : « آنان وى را توبه دادند و سپس به قتل رساندند . درست است كه پيشتر سخنى گفتم و آنان نيز سخنانى گفتند . اما اين سخن اخيرم از سخن پيشينم بهتر است . » عايشه تصويرى از قتل عثمان فراهم ساخت تا عوام را قانع سازد . او گفت : « فرومايگان و مردم پست از مناطق و قبايل ، به سوى حرم رسول خدا يورش آوردند و آن ماجراها را در آن جا رقم زدند و به بدعتگران پناه آوردند و در اين كار ، سزاوار لعن خدا و رسولش گشتند و در عين حال ، امام مسلمانان را بدون سبب و حجت كشتند . پس خون محترم را حلال شمردند و ريختند و اموال محترم را غارت كردند و حرمت سرزمين محترم و ماه حرام را