سپس سيد خرسان گفته است :
اين گزيدهاى از سخنان پيشوايان اهل سنت با مذهبها و مشربهاى گوناگون بود كه نبرد كنندگان با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) اعم از اهل جمل يا صفين يا خوارج را محكوم نمودهاند و برآنند كه همه اينان تجاوزگر بودند و على در نبرد با آنان بر حق بود و ايشان در جنگ با وى در گمراهى بودند . پس شايسته است كه طه حسين و همشيوههاى وى از رسوبهاى موروثى رها گردند و به باطن سخن و رفتار اهل جمل ، بهويژه عايشه ، نگاهى عميق افكنند و زرق و برق توجيهگرى و بهانهتراشي ، فريبشان ندهد . عايشه به طور خاص ، مسؤوليت اين جنگ را به اندازه نقش خود در آن و موضعگيريهاى غيرپنهانش ، بر عهده دارد . عبدالوهاب نجار گفته است : « عايشه امالمؤمنين روا نبود كه سنگينى اين ماجرا را به عهده گيرد و به ادعاى خود ، خونخواه عثمان گردد ؛ زيرا عثمان اولياى دم فراوان داشت . »
16 - ناصرالدين البانى گويد : آن حديث [ عوعو كردن سگان حوأب بر عايشه ] داراى سند صحيح و متن بياشكال است . . . و نهايت مطلب آن است كه عايشه هنگامى كه دانست آن منطقه حوأب نام دارد ، بايد برميگشت و اين حديث نشان ميدهد كه وى بازنگشت ؛ و اين چيزى است كه نسبت دادنش به امالمؤمنين سزاوار نيست . پاسخ ما اين است : همه آن چه از افراد كامل سر ميزند ، شايسته آنان نيست ؛ زيرا عصمت تنها از آنِ خداوند است . فرد سنى را سزاوار نيست كه درباره كسى كه مورد احترام اوست ، غلو نمايد تا آن جا كه او را به مصاف امامان معصوم شيعه بفرستد . ترديد نداريم كه شورش امالمؤمنين از بيخ و بن ، كارى خطا بود و از اين رو ، هنگامى كه در حوأب دانست كه پيشگويى پيامبر تحقق يافته ، خواست كه برگردد ؛ اما زبير با اين سخن ، او را قانع نمود كه از اين تصميم بازگردد : « باشد كه خداوند به سبب تو ، ميان مردم اصلاح برقرار نمايد . » نيز ترديد نداريم كه خود زبير هم در اين مورد خطاكار بود . عقل حكم قطعى ميدهد كه ميان دو گروه درگير در جنگى با صدها كشته ، ناگزير بايد يكى را خطاكار دانست . بيترديد و به علتهاى فراوان و دليلهاى روشن ، عايشه طرف خطاكار اين نبرد است . يكى از اين
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٨٩