11 . علي ( عليه السلام ) پيرامون كشتگان چرخيد و به كعب بن سور ، قاضى بصره ، كه كشته شده بود ، برگذشت و فرمود : « نفرينت باد اى كعب بن سور ! تو صاحب دانش بودى كه كاش سودت ميداد ؛ اما شيطان گمراهت نمود و تو را لغزاند و شتابان به سوى دوزخت برد . » سپس به طلحة بن عبيدالله برگذشت و فرمود : « نفرينت باد اى طلحه ! تو پيش قدم بودى كه كاش سودت ميداد ؛ اما شيطان گمراهت نمود و تو را لغزاند و شتابان به سوى دوزخت برد . »
( شرح نهجالبلاغه ، 1 / 248 )
12 . علي ( عليه السلام ) نبرد خود با آنان را جهاد و داراى پاداشى بزرگ شمرده و باور دارد كه با اين نبرد ، چشم فتنه را درآورده است : « من چشم فتنه را درآوردم . اگر من نبودم ، اهل نهروان و جمل كشته نميشدند . اگر بيم نداشتم كه كار و تلاش را رها سازيد ، به شما خبر ميدادم كه خداوند بر زبان پيامبر شما ، درباره كسى كه در عين بينا بودن به گمراهى ايشان با آنان نبرد نمايد و شناساى هدايتى باشد كه ما برآنيم ، چه سخنى جارى كرده است . » نيز همو در ماجراى جمل ، اين آيه را قرائت فرمود : « وَإِنْ نَكَثُوا أَيمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِى دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ ينْتَهُونَ : و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند ، پس با پيشوايان كفر بجنگيد ؛ چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست ، باشد كه [ از پيمانشكنى ] بازايستند . ( توبه : 12 ) سپس سوگند ياد نمود كه از روز نزول اين آيه تا آن روز ، كسى بر اساس آن نبرد نكرده است . ( كشف الغمه ، 1 / 244 )
13 . از امام صادق ( عليه السلام ) نقل شده است : افرادى از بصريان نزد من آمدند و درباره طلحه و زبير ، از من پرسيدند . به آنان گفتم : آن دو از پيشوايان كفر بودند . علي ( عليه السلام ) در نبرد بصره ، آنگاه كه سپاهيان به صف شدند ، به يارانش فرمود : « براى نبرد با اينان شتاب نكنيد تا ميان خود و خدا و آنان عذر موجه داشته باشم . » سپس برخاست و به سوى ايشان رفت و فرمود : « اى بصريان ! آيا شما در حكمرانى ستمى از من ديدهايد ؟ » گفتند : « نه . » فرمود :
« آيا سوگندى را شكستهام ؟ » گفتند : « نه . » فرمود : « آيا به مال دنيا رغبت نمودم و آن را از شما بازداشته ، براى خود و خويشاوندانم برداشتهام كه بر من خشم گرفته و بيعتم را
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٧٨