تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
پى گرفت تا آن جا كه گفت : من به درون وارد شدم ، در حالى كه على مقابل پيامبر دوزانو نشسته بود و مي‌گفت : « اى رسول خدا ! پدر و مادرم فدايت باد ! هنگامى كه چنين و چنان شود ، به من دستور مي‌دهى كه چه كنم ؟ » فرمود : « فرمانت مي‌دهم كه صبر كني . » ديگر بار على همان سخن را گفت و باز پيامبر وى را به صبر فرمان داد . بار سوم آن سخن را بيان نمود و پيامبر به او فرمود : « اى علي ، اى برادرم ! اگر آنان اين رفتار را كردند ، شمشيرت را از نيام بيرون كش و آن را بر دوشت بيفكن و با آن ، پياپى ضربت بزن تا هنگامى كه به ديدار من آيي ، در حالى كه شمشيرت را از نيام بيرون كشيده‌اى و خون ايشان از آن مي‌چكد . » سپس پيامبر به من روى نمود و فرمود : « اى ام سلمه ! چرا اندوهگين هستي ؟ » گفتم : « به سبب آن كه مرا به حضور نپذيرفتي . » فرمود : « به خدا سوگند ! من تو را با خواست خود رد نكردم و تو نزد خدا و رسولش نيكو به شمار مي‌روي ؛ بلكه هنگامى كه تو آمدي ، جبرئيل سمت راست و على سمت چپ من نشسته بودند و جبرئيل از رويدادهاى پس از من خبرم مي‌داد و مرا فرمان داد كه آن‌ها را به على گوشزد نمايم . اى ام سلمه ! بشنو و گواه باش كه اين على بن ابي‌طالب برادر من در دنيا و آخرت است . اى ام سلمه ! بشنو و گواه باش كه اين على بن ابي‌طالب وزير من در دنيا و آخرت است . اى ام سلمه ! بشنو و گواه باش كه اين على بن ابي‌طالب پرچمدار من در دنيا و آخرت است . اى ام سلمه ! بشنو و گواه باش كه اين على بن ابي‌طالب وصى و جانشين پس از من و به جاى آورنده عهدهاى من و حريم‌دار حوض من است . اى ام سلمه ! بشنو و گواه باش كه اين على بن ابي‌طالب سرور مسلمانان و پيشواى تقواپيشگان و فرمانده سپيدرويان و قاتل عهدشكنان و سمتگران و از دين بيرون رفتگان است . » من گفتم : « اى رسول خدا ! عهدشكنان كيستند ؟ » فرمود : « كسانى كه با وى در مدينه بيعت مي‌كنند و در بصره بيعت مي‌شكنند . » گفتم : « ستمگران كيستند ؟ » فرمود : « معاويه و يارانش از شاميان . » گفتم : « از دين بيرون شدگان ، كيستند ؟ » فرمود : « اصحاب نهروان . » غلام ام سلمه گفت : « مرا رها ساختي ؛ كه خدايت رهايى بخشد ! ديگر هرگز على را دشنام نخواهم داد . » ( الامالي ، صدوق ، 463 )