تعالى دستورى نرسيده بود ، نمىتوانست براى او كارى انجام دهد .
مسلمانان را عادت بر اين بود كه هرگاه مشكلى بر ايشان پيش مىآمد و در حل آن عاجز مىماندند ، به رسول اللّه مراجعه مىكردند و آن حضرت از روى عدل و داد بين آنها قضاوت و مشكلاتشان را مرتفع مىكرد ، خوله نيز با توجه به همين سابقه نزد آن حضرت آمد و لذا براى دومين بار تقاضاى خود را تكرار كرد ، اما جواب ديگرى نشنيد ، سپس با حالتى مأيوس و ديدهاى گريان دست نياز به درگاه رحمت الهى گشود تا شايد خالق زمين و آسمان او را مورد عنايت و توجه خويش قرار دهد و در گره زندگى او فرجى حاصل شود .
نزول وحى در ردّ سنتهاى جاهليت
مدتى وضع به همين صورت ادامه داشت و خوله هر وقت آينده تلخ خود را تصور مىكرد با حالت رقتبارى به درگاه بارىتعالى به آه و ناله مىپرداخت تا سرانجام ابواب رحمت الهى بر وى گشوده شده و خداوند او را مورد لطف و رحمت خود قرار داد .
روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را حالت وحى عارض گشت و آياتى از قرآن بر زبان مباركش جارى گشت و چون به حال عادى بازگشت ، فرمود : خوله را بشارت دهيد كه خداوند دعايش را اجابت كرد و از اين پس هر مرد كه همسر خود را از راه ظهار بر خود حرام كند و تمايل به بازگشت داشته باشد بايد بندهاى را در راه خدا آزاد كند و اگر امكان آن را ندارد دو ماه پىدرپى روزه بگيرد و اگر بر آن هم قادر نيست شصت فقير را طعام دهد .
خوله چون اين مژده را دريافت ، بسيار شادمان شد و لبخند بر لبانش نقش بست ، زيرا دريافت كه خداوند او را مورد عنايت خويش قرار داده و گرفتارى او را بر طرف ساخته ، اكنون او به خانه و كاشانهء خود بازمىگردد و پر و بال محبت خود را بر سر اطفال معصومش مىگسترد و چون شمعى روشنىبخش خانه و زندگى خود و همسرش مىشود و زندگى توأم با سعادت و خوشبختى آنان احيا مىگردد .