مجادله « * »
ظهار همسر ، رسم جاهليت
خوله دختر ثعلب خزرجى به كابين اوس بن صامت درآمد ، او در عنفوان جوانى و بهار عمر بود ، صورتى زيبا و اندامى موزون داشت . اين زوج خوشبخت سالهاى متمادى در اوج سعادت با يكديگر زندگى مىكردند و از وضع مرفه و آبرومندى نيز برخوردار بودند ، اما بالاخره روزگار چهرهء زشت خود را نيز به ايشان نشان داد و رفاه و آسايش را از آنها سلب كرد و آنها دچار فقر و تنگدستى شدند ، اما در اين شرايط هم خوله تا حدى آب و رنگ جوانى و جمال و زيبايى خود را حفظ كرده بود .
يك روز كه خوله مشغول نماز و عبادت بود و به ركوع و سجود مىرفت ، حركات و سكنات او شوهرش را تحريك كرد و چون نماز خوله به پايان رسيد ، اوس با شتاب و اشتياق برخاست و به شوخى و ملاعبه با همسرش پرداخت ، ولى خوله كه در حال و هواى عبادت بود ، روى خوشى به شوهرش نشان نداد و خود را كنار كشيد ، اوس از اين رفتار همسرش سخت عصبانى و خشمگين شد و در حال خشم او را بر خود حرام كرد و به او گفت : « انت علىّ كظهر امّى ؛ تو بر من مانند پشت مادرم ، حرام هستى . »
هامش
( * ) . اقتباس از سوره مجادله .