مىخواهم بدانم شما در اين مورد چه پيشنهادى دارى ؟
شرجيل در پاسخ گفت : سرور من ، فكر من در اين مورد به جايى نمىرسد ، شما خود مىدانيد كه من اگرچه در امور دنيوى و سياسى و حوادث عادى صاحبنظر هستم ، اما در مسائل مذهبى فكرم قاصر است و توان نظريهپردازى ندارم . تنها چيزى كه من مىتوانم بگويم ، اين است كه خداوند وعده داده از ذريه اسماعيل پيغمبرى خواهد آمد ، اينك اگر يقين دارى كه او همان رسول بر حق است ، چارهاى جز پذيرش دينش ندارى و اگر اطمينان دارى كه محمد بن عبد الله آن پيغمبر موعود نيست ، پس براى رويارويى و يا دفع شر او به فكر چاره باش .
ابو الحارث چون از نظر شرجيل مطلع شد ، او را مرخص كرد و گفت : من بايد در اين مورد با ديگران نيز مشورت كنم . سپس دو نفر ديگر از صاحبنظران قوم خود را احضار كرد و در اين مورد با آنها نيز به مشورت پرداخت ، اما چيز تازهاى عايدش نشد و آنها نيز نظر شرجيل را تكرار كردند .
اسقف نجران چون ديد همهء مشاوران يك نظر دارند ، دستور داد ناقوسها را به صدا درآورند و آتش بيفروزند و پرچمها را بر سردر كليساها بياويزند و همه مردم را براى مشورت عمومى به كليسا فراخوانند ، زيرا در چنين مواردى كه فكر آنها به جايى نمىرسيد و در اتخاذ تصميم دچار ترديد مىشدند ، برنامه آنها چنين بود كه در يك مجمع عمومى ، از آراء و نظرات مختلف استفاده مىكردند تا به روش مطلوب دست يابند و در مقابل دعوت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم نيز چنين روشى اتخاذ كردند .
مردم از سراسر سرزمين نجران و حومه آن به سوى كليساى شهر روان شدند و در اين مجمع حضور يافتند ، سپس اسقف نجران بپاخاست و جريان نامه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم را براى آنان فاش ساخت و از ايشان براى يافتن راه چاره طلب همكارى و همفكرى كرد . حاضرين در مجلس به بحث و بررسى موضوع پرداختند و سرانجام به اتفاق به اين نتيجه رسيدند كه هيئتى از ايشان به مدينه اعزام شود تا با محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم در اين مورد به بحث و گفتگو بپردازد و در بازگشت نتايج سفر خود را براى ديگران گزارش كند .
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 568
مساهمون: محمد أحمد جاد المولى
ص٥٦٨