تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
اميرى لشكر . تو امروز مردان هوازن و اهل و عيال ايشان را در برابر لشكر آورده‌اى ، هرگز ديده‌اى كه لشكر گريخته ملتفت زن و فرزند و مال و حشم شوند ، تو اگر پيروز شوى ، آن را مديون مردان جنگى خود هستى و اگر با شكست مواجه شوى ، هم مردم خود را هلاك كرده‌اى و هم مال و اموال آنها را هدر داده‌اى . اى مالك ، تو با اين روش كارى از پيش نخواهى برد ، بهتر است گروهى از نيروهايت را در منتهاى بلاد ايشان مستقر مىكردى و با سواره‌نظام خود با لشكر دشمن وارد نبرد مىشدى ، اگر توفيقى داشتى ، آنگاه نيروهاى ذخيره به ياريت مىآمدند و اگر شكست خوردى و گريختى فضيحتى به سبب اهل و عيال بر تو لازم نمىشد . مالك گفت : اى دريد ، تو ديگر پيرو فرتوت شده‌اى و رأى و فكرت نيز فرسوده است ، نظرت را براى كسى بازگو كه بپذيرد ، نه براى ما كه به زودى وارد جنگ مىشويم و به قلب دشمن مىتازيم . مالك پس از اين سخنان نزد جنگجويان خود بازگشت و گفت : اى مردم ، هم‌اكنون يا از من اطاعت مىكنيد تا اينكه شكم خود را بر نوك شمشير گذاشته ، آن‌قدر فشار مىدهم تا شمشير از پشتم خارج شود و بدين‌وسيله خودكشى مىكنم . سران قبايل و طوايف گفتند : دست به خودكشى مزن كه ما مطيع امر توييم .

مسلمانان و آزمون غرور و غفلت

از سوى ديگر ، رسول اللّه كه آماده حركت از مكه بود ، با خبر شد كه مالك بن عوف ، قبيله هوازن را آماده جنگ ساخته و طوايف ثقيف ، نصر و جشم را نيز براى جنگ با مسلمانان بسيج كرده و به زودى آتش جنگ شعله‌ور مىشود . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم مسلمانان را فراخواند و فرمود : سلاح بر زمين نگذاريد و استراحت را فراموش كنيد تا با مالك روبرو شويم ، شايد اين آخرين جنگ ما با اقوام عرب باشد و مالك آخرين سنگر مشركين است كه بايد فتح و درهم كوبيده شود ، تا اين فتنه ريشه‌كن گردد .