ابن ابى الحديد حضرت در اين حال فرمود : « اينك كل ايمان در برابر شرك رفت »
على عليه السّلام همچون شيرى متوجه ميدان كارزار شد ، عمرو با ديدن آن حضرت گفت :
تو كيستى كه به خود جرأت دادهاى با من وارد جنگ شوى ؟
حضرت امير فرمود : منم على بن ابى طالب پسر عم رسول خدا و داماد او .
عمرو گفت : على ، من با پدرت يار و نديم ديرينه بوديم ، من مردى كارآزموده و تو نوجوانى بىتجربه هستى ، نمىخواهم كه با نيزهء خود ترا ميان زمين و آسمان و مرگ و زندگى نگهدارم .
على عليه السّلام فرمود : ولى من مايلم كه ترا بكشم و رسول خدا مرا خبر داده كه چه ترا بكشم و چه به دست تو كشته شوم ، من در بهشت خواهم بود و تو در جهنم .
عمرو از سر استهزا گفت : هر دو از براى تو خواهد بود .
آنگاه حضرت گفت : اى عمرو من ترا به سه چيز دعوت مىكنم ، اول آنكه : گواهى دهى بر وحدانيت خدا و رسالت محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم و مسلمان شوى . عمرو گفت : مرا بدان حاجتى نيست .
دوم آنكه : برگردى و اين مشركان را از رسول خدا برگردانى . عمرو گفت : اين نيز ممكن نيست كه آنگاه همه خواهند گفت ، من از جنگ ترسيدم و فرار كردم .
سوم آنكه : من پيادهام و تو سواره ، پس تو نيز از اسب فرود آى كه هر دو پياده بجنگيم . عمرو سومى را پذيرفت و پياده شد و سپس ضربتى بر سر على عليه السّلام فرود آورد كه سپر او را دو نيم كرد و سر مبارك آن حضرت را مجروح ساخت . سپس على عليه السّلام در حالى كه صداى تكبير او بلند بود ، مانند شير بسوى او حملهور شد و در دم ضربتى بر پاهاى او زد كه هر دو پايش را قطع كرد و بر زمين انداخت و گردى به هوا برخواست كه مردم نفهميدند كداميك ديگرى را كشته است و چون گرد و خاك فرونشست ، حضرت على عليه السّلام را ديدند كه بر سينه عمرو نشسته و سرش را جدا مىكند .
در روايات زيادى آمده است كه رسول اللّه در اين مورد فرمود : « ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين » « 1 » . يعنى : ضربه على در روز خندق از عبادت جن و
هامش
( 1 ) . شرح تجريد علامه و حياة النبى و سيرته