بنى قريظه رأى او را پسنديدند و تصميم به اجراى آن گرفتند .
نعيم كه تدبير خود را مؤثر يافت ، ايشان را رها كرد و به سوى قريش رفت و به آنان گفت : شما دوستى مرا با خود و دشمنى مرا با محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم به ياد داريد ، به من خبر مهمى رسيده كه از سر خيرخواهى لازم دانستم آن را به اطلاع شما برسانم تا از خطرى كه در كمين شماست ، آگاه شويد اما به شرطى آن را به شما مىگويم كه شما اين مطلب را از من نشنيده بگيريد و ديگران را با من دشمن نكنيد ؛ آن خبر اين است كه بنى قريظه از پيمانشكنى خود با محمد پشيمان شدهاند و نمايندهاى نزد او فرستادهاند و گفتهاند : ما از كردهء خود پشيمان و از خيانت خود شرمساريم ، اگر از ما بگذرى ، ما حاضريم چند تن از اشراف و بزرگان قريش و غطفان را بگيريم و تحويل شما دهيم تا آنها را به راحتى از بين ببريد ، سپس ما نيز به ياريت مىشتابيم تا ما بقى را اسير سازيم ؟
محمد نيز اين موضوع را پذيرفته تا در عوض از خيانت آنها چشم بپوشد ، بنابراين اگر طايفه بنى قريظه پيش شما فرستادند و افرادى را به عنوان گروگان مبارزه از شما خواستند ، كسى را به ايشان نسپاريد كه به دست خود گردن او را زدهايد .
نعيم پس از اين گفتگو قريش را به حال خود گذاشت و نزد غطفان رفت و مطالبى را كه براى قريش گفته بود ، براى طايفه غطفان نيز تكرار كرد و آنگاه بازگشت و در انتظار نتيجه كار نشست .
اختلاف در صفوف دشمن و پيروزى سپاه محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
در شب شنبهاى از ماه شوال ، طايفه قريش و غطفان هيئتى به رياست عكرمة بن ابى جهل را نزد بنى قريظه فرستادند تا آنان را آماده كارزار سازند .
عكرمه به ايشان گفت : ما در اردوگاه خود راحت نيستيم و حيوانات خود را به تدريج از دست مىدهيم ، لذا با ما همراه شويد تا فردا جنگ با محمد را شروع و كار او را يكسره سازيم .
بنى قريظه گفتند : امروز شنبه است و ما در اين روز دست به كارى نمىزنيم ، زيرا اگر در اين روز كارى را شروع كنيم ، جز ضرر و زيان عايدمان نمىگردد . بعلاوه ما در